• 03134490296
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شرف و عزت بني آدم
سبب خلقت همه عالم
اولين خلق عالم خلقت
خاتم المرسلين در بعثت

پيغام رسان ماه سيماي غدير فرمود كه پيمان سرخم بايد بست .
آنروز فرشته در سما گل ميريخت با خطبه خورشيدي خود ختم رسل .
آغاز بهار خرم ايمان بود پيوسته نبي سه روز در خم كارش .
اي مردم برگشته ز حج، گوش كنيد اين است پيام حق كه در خم غدير .
وحي آمد در سينه احمد گل كرد ذكر صلوات بر علي و آلش .

تا ياس خيالِ تو بگشود سحر، آغوش
جان همه جانان گَشت از نَكهَت آن مدهوش
در وصف تو چون آيد خونِ سخنم برجوش
بلبل شده است خاموش، قمريست سراپاگوش
زآنكه همه مشتاقند بر قدح شه مردان

پيمـــــــبر حجّ آخــر را ادا كرد
طواف كعبه زاو بي انقطاع است
پيمبر در حرم خيل ملايــــــــك
همه در حيرت از اخلاص اويـند

آي مردم كثرت اين جمعتان
باز مي دارد كه اندر يك زمان
دست در دست رسول خود دهيد
با رسول خويشتن بيعت كنيد

حج و عمره از رسوم حق بُوَد
زائر حق سوي باطل كي رود
در صفا و مروه طوف او بدار
در كنار خانه ي او حج گذار

آشكارا گفته ام بهر شما
تا بفهميد آنچه فرموده خدا
بعد من مولا علي علم آورد
او بكارد جاي هر جهلي خرد

قائم مهدي (عج) بود آخر امام
كار با او مي شود آخر تمام
چيره بر اديان عالم مي شود
آفتاب فتح از كويش دمد

چونكه من هستم صراط مستقيم
پيرويم واجب آمد از عليم
بعد من باشد علي خود راه راست
در امامان نيز راه حق به پاست

«امِنُوا بِالله» و بر پيغمبرش
هم به آن نوري كه باشد در برش
پيش از آنكه چهره ها گردد تباه
باژگونه آيد و باشد سياه

از سوي آن حضرت صاحب جلال
با امامت دينتان شد در كمال
هر كه راهش را ز راه مرتضي
يا ز راه نسل او دارد جدا

گفت آنگه خاتم پيغمبران
كيست برتر از شما بر نفستان
پا‌سخش دادند: «الله و رسول»
گفت احمد گوش داريد و قبول

هوش داريد اين سخن را چون نكوست
آيه در شأن علي آمد ز دوست
هم بفهميد و بدانيد اين پيام
اوست صاحب اختيار و هم امام

فاش گويم لاف باطل كي زنم
بنده حقّم نه مأمور تنم
من گواهم او بود پروردگار
مي رسانم وحي حق را آشكار

حمد، بر آن خالق يكتا سزاست
او كه در يكتائيش جلَّ علاست
گرچه خود تنهاست آن بي منتهي
ليك نزديك است او بر ما سوي

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ

اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‌ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ،

ِبسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‌ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ

بهترین رهبر ابناء بشر کیست علیست     

به یتیمان ستم دیده پدر کیست علیست

داشت ایزدبه صدف یک دُر یک گوهر ناب       

 دُر یکدانه نبی هست و گهر کیست علیست

کار من نیست که بنشینمُ املات کنم
شان تو نیست که در دفترم انشات کنم

عین توحید همین است که قبل از توبه
باید اول برسم با تو مناجات کنم

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت

به مجنونی رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است

که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نظر به بندگان اگر، ز مرحمت خدا كند

قسم به ذات كبریا، ز یُمن مرتضى كند

خدا چو هست رهنمون، مگر دگر چرا و چون

كه او كند هر آنچه را كه حكمت، اقتضا كند

علي آن شير خدا شاه عرب

الفتي داشت با اين دل شب

****

شب ز اسرار علي، آگاه است

دل شب محرم سرّ الله است

کعبه خلوتگه اسرار فراوان علیست

بیت حق جلوه‎گر از روی درخشان علیست

در جهان مرد عمل باش و علی را بشناس

که ترازوی عمل کفه و میزان علیست

به جز از علي نباشد به جهان گره‌گشايي

طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلايي

چو به کار خويش ماني در رحمت علي زن

به جز او به زخم دل‌ها ننهد کسي دوايي

سالیست که من دوخته‌ام چشم به راهی

آن ماه که هر سال کند جلوه چو ماهی

خورشید ولایت به رحب چهره عیان کرد

خورشید نتابیده چنین خوب به ماهی

امشب به من خسته و درمانده نگاهی

از دوش دلم بار تو بردار الهی

از گریه او بیت خدا را خطر آمد

با ناله او ناله ز حجر وحجر آمد

عطر نفس باد صبا باد مبارک

خرم شدن ارض و سما باد مبارک

انوار اللهی به فضا باد مبارک

دیدار خداوند به ما باد مبارک

در خانه خود نه قدم ای حامل نور قدم

در بیت شد حق بگذاشت پا دیگر نمیدانم چه شد

شد میهمان کبریا ، دیگر نمیدانم چه شد

آن بیت شد بیت الولا دیگر نمیدانم چه شد

امشب خدا با خلق خود دارد سرور دیگری  

پوشانده بر تن کعبه را دیبای نور دیگری

بخشید خاص و عام را فیض حضور دیگری

عشاق را در هر سری افکنده شور دیگری

به خون شستند نامردان رخ مرد  دو عالم را

بپا کردند در ماه شور محرم را

شسیه کردند از دود ستم رخساره گردون

در افکنند از پا قامت عدل مجسم را

صفحه1 از2
موسسه فرهنگی هنری غدیرستان کوثر نبی صلی الله علیه و آله و سلم

Please publish modules in offcanvas position.