• 03134490296
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
پنج شنبه, 14 دی 1396 10:11

شرف و عزت بني آدم/آقاي حسني

شرف و عزت بني آدم
سبب خلقت همه عالم
اولين خلق عالم خلقت
خاتم المرسلين در بعثت

آن رسول خداي عالميان
وان امين اوامر سبحان
هر چه اوامر و نهي مي فرمود
خلق از جان و دل قبول نمود
اندرين راه رنج برد بسي
مثل آ“ رنجها نه برده كسي
تا كه اسلام گشت پاينده
كرد دلهاي مرده را زنده
هر چه از نيك و بد حلال و حرام
بود، فرمود آن رسول انام
آخرين سال عمر آن حضرت
كرد بر حج، خلق را دعوت
كل حجاج خانة توحيد
به صد و بيست و يكهزار رسيد
همه احرام بست از ميقات
كوچ كردند جمله برعرفات
يك دل و يك جهت در آن صحرا
بود يكسر به ياد و ذكر خدا
تا كه بر مشعر و مني رفتند
همه با ياد كبريا رفتند
واجب و مستحب هر چه كه بود
خود عمل كرده و به خلق نمود
امر حق را به حق اجابت كرد
در مني صحبت از ولايت كرد
داد ميراث انبياء به علي
كه خداوند را عليست ولي
جمله اعمال حج گشت تمام
بهر رفتن رسول كرد قيام
با بلا ل مؤذن آن حضرت
گفت، بر گو سحر كنم حركت
كس نماند به غير معلولان
همه با كاروان شوند روان
تا منادي چنين ندا در داد
غلغله در ميان خلق افتاد
متعجب شدند زين گفتار
كه چه سري بود در اين رفتار
ليك ني در پي دليل شدند
همه آمادة رحيل شدند
كاروان با شتاب راه افتاد
كعبه را پشت سر رسول نهاد
كعبه از فرقت رسول ملول
متأثر از اين ملال رسول
از غم اين فراق بايد رست
چونكه امر مهم در پيش است
تا رسيدند بر محل غدير
متمايل به راست گشت مسير
جبرئيل آمد و پيام آورد
به رسول از خدا سلام آورد
به توقف نموده امر خدا
امر او هست لازم الاجرا
باز گردد هر آنكه رفته جلو
باشد اين فاصله زياد، ولو
از همين جا كسي جلو نه روند
همه در اين محل جمع شوند
در محل غدير غوغا شد
هر كه را بود خيمه بر پا شد
اشتران را جهاز وا كردند
منبري ز آن ميان به پا كردند
تا صداي بلال گشت فراز
گشت روشن، رسيده وقت نماز
به جماعت نماز گشت تمام
سوي منبر رسول كرد خرام
شد به بالاي منبر آن سرور
خواست، تا پيش او رود حيدر
روي منبر دو كس به حا ل قيام
تا كنون كس نديده اين اقدام
پس زبان بر گشود آن حضرت
در ميان سكوت جمعيت
شروع خطابه ابتدا مي كنم به نام
خدا آن خدائي كه هست بي همتا
آن خدائيكه عادل است و علي
مآن خدائيكه قادر است و قديم
آن خدائيكه سامع است و بصير
آن خدائيكه ناصر است و نصير
آن خدائيكه هست بنده نواز
آن خدائيكه هست بي انباز
آن خدائيكه خالق ماه است
او ز سر ضمائر آگاه است
خالق كل عالم امكان
صاحب هستي زمين و زمان
نيست او را شريك در خلقت
بي نياز است و صاحب قدرت
اوست روزي دهنده بي منت
شامل حال خلق از او رحمت
اوست خلاق زهره و خورشيد
صاحب قدرت و قواي شديد
هر چه خواهد همان دهد انجام
عاجز از درك قدرتش اوهام
بحر و بر از عنايتش دائر
نه فلك از كرامتش دائر
از همه عيبها منزه و پاك
زير فرمان او همه افلاك
ذو اناه و حليم است و كري
مبي بديل و غفور است و رحيم
همه مخلوق زير سلطه او
و حده لا اله الا هو
همه را دارد او به زير نظر
ليك عاجز ز درك اوست بصر
بي زوال است و زنده و دائم
حكمت و قسط و عدل از او قائم
ذات پروردگار بي مثل است
هر چه ايجاد كرده بي بديل است
كا راو خوب و صنعتش محكم
تا ابد عزتش نگردد كم
همه تسليم در مقابل او
خلق عالم هميشه سائل او
او مسخر نموده شمس و قمر
چيره كرده است شام را به سحر
روز بر شام مي كند چيره
چشم بيننده را كند خيره
زورگويان را هلاك كند
صاحب قدرت از چه باك كند
او غني را فقير گرداند
پس مقدر نمايد و داند
اوست احياء كننده اموات
دريد قدرتش حيات و ممات
او گشاينده شب است به روز
اختلافي در آن نگشته بروز
همه خاضع به پيش عزت او
همه خاشع به پيش هيبت او
همه عالم به دست قدرت اوست
اين همه نعمت از عنايت اوست
از من او را هميشه حمد و سپاس
شكر او راست اي معاشر ناس
گر به آسايشم و يا به بلا
شكر گويم هماره مر او را
مؤمن صادقم به حضرت حق د
ركف اوست قدرت مطلق
به رسولان او و بر كتبش
قائلم هر چه گفته در كتبش
مومنم بر همه ملائكه اش
ني مرا ترس از مهالكه اش
هر چه او خواهد آن دهم انجام
خير دست خداست در فرجام
سر به تسليم او فرود آرم
بر خداونديش يقين دارم
اوست فرمان رواي كل جهان
پيش او روشن است سر نهان
وحي فرموده حضرت باري
امر او هست ساري و جاري
كه رسانم رسالت حيدر
بهر امت خلافت حيدر
از خداوند خود امان دارم
تا چنين مطلبي بيان دارم
بعد من مرتضي وصي من است
رهبر امتم اباالحسن است
بهر اين اجتماع عمده دليل
نك سه بار آمد است جبرائيل
گفت از جانب خداي غفور
بهر ابلاغ آن شدي مجبور
كه رسانم به هر سفيد و سياه
زين خبر ماسوا شود آگاه
مرتضي جان و جانشين من است
او ولي خدا امين من است
بعد من پيشواي امت اوست
بر شما مشعل هدايت اوست
نسبت او به من در اين دنيا
مثل هارون است با موسي
بعد من ليك نيست پيغمبر
رهبريت هماره با حيدر
صاحب اختيار بعد خدا
و رسولش علي بود به شما
آيه ائي نازل است در اين باب
مؤمنين را خدا نموده خطاب
آنكه بعد از خدا و پيغمبر
مرتضي بر شما بود رهبر
اوست محبوب خالق سبحان
اوست در رتبه اول الايمان
اوست آنكس كه چون نماز كند
خويشتن محو سوز و ساز كند
او چو مشغول در نماز شود
بي خود از خويش و محو راز شود
در ركوعش زكات مي بخشد
به سجودش حيات مي بخشد
جز علي كيست در عبادت حق
كه مرامش خدا شود مطلق
هست پيش خداي خود خاشع
داد خاتم همو كه بد راكع
بود او كه نماز برپا داشت
از خدايش هماره پروا داشت
خواستم از امين وحي خدا
كه از اين امر كن معاف مرا
خوفم ار كثرت منافق بود
ترسم از قلت موافق بود
با خبر بودم از ضمير شما
در كتابش چنين بگفته خدا
آنچه در قلبشان نبود و نيست
غير آن گفته جز منافق كيست
نيست قلب و زبانشان با هم
ني عيان و نهانشان با هم
من اذن نيستم شما گفتيد
چونكه بيراهه و خطا رفتيد
ديده ام بس اذيت و آزار
از شما مسلمين نه از كفار
داده آنان مرا كه اين نسبت
مي شناسم بنام و هم نسبت
به نسبت مي شناسم آنان را
مي توانم نشان دهم اما
به خدا حكمت است در اين كار
به كرم ليك مي كنم رفتار
بعد از اينها كه گفته شد مطلق
نشود راضي از من آخر حق
نشود راضي از من آن معبود
تا نگويم هر آن چه او فرمود
گويمي آنچه را خدا گفته
آنچه در حق مرتضي گفته
اي جماعت همين بود مطلب
كه علي راست از خدا منصب
صاحب اختيار است و امام
به شما لطف كردگار تمام
جانشينم علي بن طالب
همگان را اطاعتش واجب
هر سفيد و سياه و شاه و گدا
حكم او است قابل الاجرا
بر همه روستائي و شهري
هست آنانكه بري و بحري
عرب است و عجم و يا كه صغير
يا كه آزاد و يا غلام و كبير
هر كه باشد مخالفش، ملعون
مانعش هر كه باشد آن مغبون
هر كه را گفته ام گواهي شد
شاملش رحمت الهي شد
بخشد او را خداي عالميان
كه علي را مطيع گشته ز جان
گشته آنكه اطاعتش واجب
نيست غير از علي بن طالب
چون سراپاي حيدر ايمان است
او ولي خداي رحمان است
در چنين اجتماعي پر عظمت
مي كنم من به امرحق صحبت
سر به تسليم حق فرود آريد
گفته هايم به سينه به سپاريد
مرتضي بعد من امام شماست
اين كلام نه من، كلام خداست
پس زعامت خدا به حيدر داد
هم امامت به نسل او بنهاد
گشت مردم مرام حق حاصل
دينتان با ولاي او كامل
پس بر او هر كه اقتدا نكند
به يقين درد خود دوا نكند
جانشينان او مرا فرزند
هر يك از نسل او مرا دلبند
شد فريضه اطاعت آنان
تا قيامت ولايت آنان
هر عمل بي ولايشان باطل
نكند كار خود هباء عاقل
در جهيم است منكران علي
در عذابند كافران علي
حق به آنان نمي دهد فرصت
وز عذاب اليمشان مهلت
اين علي هست يار و ياور من
نيست محبوبتر از او بر من
راضي از او همي خدا و رسول
مهرحيدر شده است مهر قبول
هست هر آيه كز رضايت حق
نازل ز لطف حضرت حق
جمله شان بود از براي علي
شد رضا خدا رضاي علي
مؤمنين را كه حق نموده خطاب
در همه آيه آيه هاي كتاب
ابتدا مرتضي شده منظور
بلي از انتشار اين منشور
هل اتي هست در جلالت او
نيست مدحي بغير مدحت او
اوست ياري دهندة آئين
حامي مخلص رسول امين
اوست پاكيزه اوست با تقوا
او ندارد ز غير حق پروا
او هدايت شد است او هادي
او براه خدا بود نادي
بهتر از انبياء نبي شماست
بهترين وصي وصي شماست
بهترين اوصياست اولادش
ره گشاهست عزم فولادش
نسل هر يك نبي ز صلب خود است
ليك در حق من چنين نشد است
گفته ام ني نهان كه بلكه جليست
نسل من تا ابد ز صلب عليست
هوش داريد اي جماعت هان
ز غرور و ره حسد شيطان
كبر نخوت به بوالبشر چون كرد
با حسد از بهشت بيرون كرد
پس شما حاسد علي نشويد
به مقام علي حسد نه بريد
تا كه اعمالتان هباء نشود
يا قدمهايتان خطا نه رود
آدم از يك خطا هبوط نمود
از جنان بر زمين سقوط نمود
بود او برگزيدة خالق
پس نيامد به نفس خود فائق
ميشود پس چگونه حال شما
بين تان هست دشمنان خدا
جز شقي دشمن علي نشود
راه حق را بجز تقي نه رود
به خدا نص سورة والعصر
كرده خالق به حق حيدر حصر
سوره دربارة علي نازل
اين بيان از بطون آن حاصل
شاهد من خداي عالميان
كه نمودم رسالتم اعلان
آنكه بودش همي بعهده من
كردم ابلاغ واضح و روشن
پس بترسيد از خدا مردم
تا نباشيد پيش از مغموم
به رسول خداي عالميان
از ره صدق آوريد ايمان
هم به نوري كه با رسول است آن
حق را مورد قبول است آن
آيه ائي هست شرح قوم السبت
كرده لعنت خدا بر آن امت
بخدا هست قصد حضرت حق
فرقه ائيكه بما شده ملحق
كردم ابلاغ حكم يزدان را
مي شناسم به نام آنان را
مي شناسم تمامشان به نسب
بهر افشاء دارم عذر ادب
چونكه نسل علي ز نسل من است
آري اصل علي ز اصل من است
رهبريت براي امت من
هست با اهل بيت و عترت من
ني حلالي مگر خدا و رسول
هم امامان او نموده قبول
يا به عكس، حلال گشته حرام
كس نداند همان، مگر كه امام
هر چه بود از حلال يا كه حرام
ياد داده مرا خداي كلام
همه را ياد داده ام به علي
نيست در گفته هاي من خللي
نيست علمي مگر خداي جهان
به من آموخت قادر منان
منهم آنرا به گفتة داور
يا دادم به نائبم حيدر
جمع كردم علوم را به يقين
مخزنش سينة امام مبين
مرتضي خويش مخزن علم است
امر پروردگار را سلم است
نيست در غير او فضيلت او
به شما فرض شد امامت او
رو متابيد از علي هرگز
پاس داريد اطاعتش را نيز
اوست اول كسي كه شد تسليم
به رسول و خدا به قلب سليم
به رسول خدا اطاعت كرد
همره من بلي عبادت كرد
كرد با من به جان فداكاري
كيست چون او كند مرا را ياري
گرچه در پيش رو خطر را ديد
خود فدا كرده جاي من خوابيد
پس فضيلت همه دهيد او را
داده خالق فضيلتش زيرا
طاعت از گفتة رسول كنيد
امر حق است اين قبول كنيد
او ز سوي خدا امام شده
انتصابش ز لاينام شده
آنكه شد منكر ولايت او
نه پذيرد و يا امامت او
توبه اش ني قبول پيش خدا
ميشود همنشين رنج و عنا
ميشود جايگاه او به جهيم
هست اين وعدة‌خداي حكيم
آن مكان جاي كافران به خداست
هم سزاي مخالف مولاست
جمله پيغمبران حضرت حق
مژده داده مرا به حق مطلق
بخداي جهان كه از آدم
به رسولان حق منم خاتم
من رسولم به كل مخلوقات
حجتم بر تمام اهل كرات
شك كند هر كسي به گفته من
كافر است و خداي را دشمن
اين مطالب كه من بيان كردم
از بيان خدا عيان كردم
هر كه شك در يكي ائمه كند
يا كه تخم نفاق بر فكند
جا ي او بي گمان بود آتش
ز آنكه گشته خداي را سركش
اين فضيلت كه حق به من داده
لطف فرموده ذوالمنن داده
بمن الطاف اوست احساني
نعمتش را نموده ارزاني
نيست جز او خداي عالميان
پس ورا حمد و شكر بي پايان
افضل مردم است بعد از من
مرتضي با ارادة ذالمن
تا جهان هست، طمطراقي هست
رزق نازل ز حي باقي هست
هست ملعون و مورد غضب است
آنكه منكربه مير منتصب است
گفتة جبرئيل كردم ياد
لعنت حق به منكر او باد
هست آگاه، كردگار شما
از ضمير شما و كار شما
ايها الناس اوست جنب الله
هست مستور در كتاب الله
با علي هان مخالفت نكنيد
با عدوش ملاطفت نكنيد
هان تدبر كنيد در قرآن
بطن آن را علي كند اعلان
دست اين كس كه نك بدست من است
جانشين من است و بوالحسن است
به شما مي دهم نشان او را
مي شناسيد بي گمان او را
اينكه كردم بلند هست علي
دست پروردگار دست علي
هر كه را مقتدا و مولايم
صاحب اختيار و اولايم
هر كه مولاي او منم حال
ااين علي بعد من و را مولا
فرض كرده خدا تولايش
هر كه را كه عليست مولايش
اي جماعت علي و اولادش
پاك ز آنانكه هست احفادش
ثقل اصغر همان پاكان است
ثقل اكبر همين قرآن است
هر يك از ديگري دهند خبر
گويد هر يك ز صدق هم ديگر
نسل حيدر مرا بود فرزند
هر يكي هست چون مرا دلبند
هان نگردد جدا ز هم ديگر
تا بمن مي رسند در كوثر
حاكمان خدا به روي زمين
امنا بين مردمند يقين
من ادا كرده ام وظيفه خود
شنواندم به هر كه حرف شنود
كردم ابلاغ واضح و روشن
به شما امر قادر ذوالمن
امر رب العباد اين باشد
كه علي مير مؤمنين باشد
بعد من اين مقام لم يزلي
ني روا بر كسي بغير علي
اين علي هست يار و ياور من
هم وصي من و برادر من
جامع علم و جانشين من است
بر كساني كه مؤمنين من است
اوست تفسير مي كند قرآن
مي كند دعوت و عمل بر آن
جنگ با دشمن خدا دارد
هر چه حق خواهد آن روا دارد
امر معروف و نهي از منكر
مرتضا راست بعد پيغمبر
خود او چون كند اطاعت حق
مي كند خلق را به دعوت حق
من رسولم علي خليفه من
دشمن او خداي را دشمن
مؤمنين را همو امام هداست
قاتل ناكثان به امر خداست
نيست تغيير در كلام الاه
هست قرآن بر اين مقوله گواه
روي بر آسمان نمود عيان
عرض كرد اي خداي عالميان
شاهدي، راه راست مي پويم
آنچه گفتي بگوي آن گويم
هر كسي دوست اوست ايمن دار
دشمنش را هميشه دشمن دار
هر كسي كرد ياري حيدر
ياريش كن هماره اي داور
مرتضي را هر آنكه خوار كند
خوار گردان كه آه و زار كند
هر كه حق علي نمود انكار
تو غضب، لعن كن ورا زينهار
شد در آنگه كه روشن اين مطلب
گشت منصوب او به اين منصب
آمد از سويت آية اليوم
نعمتت شد تمام بر اين قوم
شاهدم هستي اي خداي جهان
كردم ابلاغ حق او به عيان
بعد فرمود آن جماعت را
ياد آريد هان قيامت را
همه خود داند حد ايمانش
حب و بغض عليست ميزانش
نور در من نهاده حضرت حق
بعد من در عليست آن مطلق
نور در نسل مرتضي دائم
ميرسد تا به مهدي قائم (عج)
قائم (عج) منتظر شده ز آن رو
تا بگيرد حقوق ما زعدو
اي جماعت منم رسول خدا
حال اخطار مي كنم به شما
قبل منهم پيمبراني بود
آمد هر يك ز سوي حي و دود
غير راه خدا رهي نه روم
گر به ميرم و يا كه كشته شوم
هان عقب گرد ميكنيد شما؟
يا كه بر قول خويش پابرجا؟
زين عمل بر خدا ضرر نرسد
بر كسي جز خودش خطر نرسد
صابران را ولي بزودي زود
مي دهد اجر آن خداي ودود
شده توصيف هان به شكر و شكيب
نسل حيدر، همي ز سوي حبيب
اي جماعت به دينتان هرگز
منتي نيست و نيست بر من نيز
منتي بر خدا و من ننهيد
كه عملهايتان به باد دهيد
در كمين است كردگار شماغضب او شود نثار شما
مبتلا مي كند به نار جهيم
از ره حكمت است كار حكيم
اي جماعت ز بعد من به جهان
روشن و آشكار هست و عيان
رهبراني شوند بر امت
كه به آتش كنند تان دعوت
روز محشر نمي شوند كمك
هر كسي كه نداند حق نمك
ز آن جماعت خدا و من بيزار
جاي آنان بدون شك در نار
هست آنان صحيفه را اصحاب
شامل حالشان هميشه عذاب
اي جماعت من اين خلافت را
تا قيامت همين امانت را
مي سپارم وديعه بر نسلم
ارث باشد هماره در نسلم
آن رساندم كه بوده ام مأمور
تا نباشم به پيش حق معذور
كردم ابلاغ حكم يزدان را
تا كه محكم نمايم ايمان را
كردم اتمام حجت خود را
پس رساندم رسالت خود را
آنكه دارد حضور در اين جا
به رساند به غائبان فردا
حاضران غائبان را گويند
پدران نائبان را گويند
تا قيامت همه ادامه دهند
تا كه از قيد جور و ظلم رهند
اين خلافت به زور اهريمن
پادشاهي كنند بعد از من
لعنت حق به غاضبان باشد
واي بر جمله ناصبان باشد
آن زمانيكه فتنه برخيزد
به سر خلق، حق بلا ريزد
حق شما را رها نخواهد كرد
دردتان را دوا نخواهد كرد
سهل باشد همين براي خدا
تا كند پاك از خبيث جدا
مطلع ني كسي زاسرارش
در نياورد كس، سر از كارش
بوده هر جا زمين آبادي
شده ويران ز ظلم و بيدادي
كرده اهلش خداي را تكذيب
شد بر آنان عذاب و قهر نصيب
قبل روز جزا شوند هلاك
تا كند روي اين جهان را پاك
هست بر عهده خداي عهدي
ميشود تا حكومت مهدي (عج)
آنكه بوده است حق دائم ما
حق ستاند بدست قائم (عج) ما
اي جماعت خداي عالميان
امر و نهيم نموده است عيان
من هم آن را به حكم حي عليم
به علي داده ام همه تعليم
پيش او هست علمها يكسر
مخزن علم سينة حيدر
امر او را به جد گوش دهيد
تا سلامت ز قيد ظلم رهيد
سر نه پيچيد از اطاعت او
رستگاريد با هدايت او
نهي او را به جان قبول كنيد
تا كه مرضات حق وصول كنيد
اي جماعت منم همان ره راست
امر حق است و قابل اجراست
همه را واجب است طاعت من
امر كرده خداي عزت من
بعد من مرتضي همان راه است
او ز راه هدايت آگاه است
بعد، فرزند او امام شماست
باعث زحمت و سلام شماست
يازده پور حيدر كرار
هست فرزند من همه به تبار
به تسلسل شوند رهبرتان
هست يا اينكه نيست باورتان
به عدالت قيامشان باشد
صحبت حق كلامشان باشد
سوره حمد در حق ايشان
شده نازل ز جانب يزدان
همه شان دوستان يزدانند
همه شان حاملان قرآنند
كرده توصيف حق به قرآنش
هر كه خواهد عيار ايمانش
حبشان در قلوب اهل صفا
نيستند هيچ يك ز اهل جفا
دوستان ائمه آنانند
كه خدا گفته، اهل ايمانند
جمله از جانب خدا ي ودود
روبرو با فرشته گان به درود
دوستار ائمه در جنت
بهره مندند از همه نعمت
عكس آن دشمنان آل رسول
در جهيمند دائمي و ملول
خصم ما را خداي ذوالعزت
كرده اندر در كتاب خود لعنت
آنكه با ماست دوست تا به ابد
مدح كرده ورا خداي احد
اي جماعت منم هماره نذير
پور عمم و ليك هست بشير
منذرم من پيمبررحمت
او هدايت كنندة امت
من پيام آورم رسول خدا
اين علي جانشين من به شما
من رسولم علي امام شماست
هم وصي من او به امر خداست
پسرانش امام تا قائم (عج)
اين فضيلت بر ايشان دائم
قائم (عج) ماست مهدي موعود
يار او هست طالع مسعود
اوست غالب تمام اديان را
اوست روشن كننده قرآن را
گيرد او انتقام از ظالم
ميكند هر خراب را سالم
فاتح قلعه هاي محكم اوست
غالب هر قبيله ائي هم اوست
عزت اولياء از او باشد
زخم ما را از او رفو باشد
اوست بالا برندة اسلام
اوست محكم كنندة احكام
اوست محبوب كردگار شده
منتخب صاحب اختيار شده
داده پيشينيان بشارت او
شامل اهل حق عنايت او
آخرين حجت خداست نهان
بعد او نيست حجتي به جهان
نزد او هست جملة انوار
اوست آن روز عالم اسرار
كردم اينك برايتان روشن
هر چه حق امر كرده گفتم من
اين علي هست هان كه بعد از من
به شما حق را كند روشن
نك شما را همي كنم دعوت
كه كنيد با اميرتان بيعت
كرده ام بيعت حق عزت
هان بمن كرده مرتضي بيعت
چون فريضه بود اطاعت من
بيعت با خدا است بيعت من
گفتة كردگار اين باشد
راه مخلص شدن همين باشد
روي دست همه يدالله است
از عمل كرد خلق آگاه است
هر كه بيعت شكست خود شكند
عاقل آن است كه اين عمل نكند
حج و عمره بود شعائر حق
محترم گشته چون دو اثر حق
هر كه حج آورد به جا مردم
فقر از او شود جدا مردم
هر كه در موقفي نمود وقوف
بخشد او را يقين خداي رئوف
هر كه بر امر حق شود تابع
نكند اجر او خدا ضايع
اي جماعت نماز اقامه كنيد
از حرير زكات جامه كنيد
گر زماني گذشت طولاني
بر شما چيره گشت نسياني
صاحب اختيار كل شما
نيست جز مرتضي ولي خدا
او بيان مي كند براي شما
آنچه فرموده پس خداي شما
بعد من او امين خلق خداست
مشعل پر فروغ راه شماست
او بود از من و من از اويم
او به هر سوست من بدان سويم
هان كه اولاد او ز نسل منند
امناء خداي ذوالمننند
آن زمان كه بحال نسيانيد
هر چه را كه شما نمي دانيد
گر ز آنان سوال شد هر آن
به شما يك به يك كنند بيان
بيش از آن است چون حلال و حرام
كه در اين لحظه من كنم اعلام
ليك هستم ز سوي حق مأمور
بيعت مرتضي در آن منظور
دست بيعت دهيد پس با من
بهر فرمودة حق ذوالمن
اينكه، فرمايشش قبول كنيد
بيعت نائب رسول كنيد
مؤمنان را علي امير آمد
كز سوي خالقش سفير آمد
هم ائمه ز نسل او و منند
بين اين امتند و مؤتمنند
گفته ام آنچه از حلال و حرام
هست آنها قواعد اسلام
اين همه هست حكم حي قدير
هان بر آنها نداده ام تغيير
گفته هاي مرا به ياد آريد
اين امانت چو جان نگهداريد
اين سفارش به يكديگر بكنيد
نسل آينده را خبر بكنيد
امر حق است چون حديث غدير
ندهيدش به اين مهم تغيير
سخن خويش مي كنم تكرار
مي سپارم نماز را بسيار
هم جماعت زكات پردازيد
به اهم نكات پردازيد
گفته هاي مرا چو درك كنيد
برترين كارهاي نيك كنيد
به رسانيد گفته هاي مرا
به كساني كه نيستند اينجا
گفته هاي مرا قبول كنيد
خويشتن پيرو رسول كنيد
هست اين گفته ها ز جانب حق
از زبان من است اين مطلق
امر معروف و نهي از منكر
با امام است ني به شخص دگر
به شما ميدهد نشان قرآن
بعد حيدركه هست امام زمان
پشت سر هم ز بعد هم ديگر
هست معصوم بر جهان رهبر
همه از نسل من و نسل علي
يك به يك هست پيشوا و ولي
همه را بر شما شناساندم
متن فرمان حق را خواندم
كلمة باقيه امامانند
آنكه فرموده حق آنانند
اين دو، قرآن و آل پيغمبر
هان نگردد جدا ز هم ديگر
اين دو را هر كه با دل آگاه
متمسك نشد شود گمراه
پيشه بايد نمود تقوا را
داشت از روز حشر پروا را
هان بدانيد هست مرگ و معاد
آوريد آن زمان را بر ياد
بس دقيق است چون حساب و كتاب
متمايز بود ثواب و عقاب
ني براي شما چنين امكان
دست با من دهيد در يك آن
ليك مأمورم از سوي يزدان
گيرم اقرار از شما به زبان
آنچه در حق مرتضي گفتم
بشما گفته خدا گفتم
هم امامان كه بعد از او آيند
همه شان راه دين پيمايند
جمله از نسل من و او باشند
همه از پشت يك دگر آيند
همه تان راهحق را پوئيد
همه كس گفته هاي من گوئيد
ما شنيديم حكم يزدان را
كه رساندي شما به ما آن را
آنچه دربارة امامان بود
گفته هايت كمال ايمان بود
يعني امر ولايت حيدر
مستمر است تا دم محشر
با دل و جان و با لسان و بيان
با تو بيعت كنيم ما الان
تا كه هستيم اين عقيده ماست
تا دم مرگ اين طريقه بجاست
طاعت از گفتة رسول كنيم
كه ولاي علي قبول كنيم
با ولايش به حشر مي آئيم
حرمتش را به جان همي پائيم
ما از اين قول بر نمي گرديم
دور اين شمع را همي گرديم
نه به شكيم و نه به ريب و نقار
و نه اين گفته ها كنيم انكار
با علي نشكنيم پيمان را
كرد كامل ولايش ايمان را
گفته هايت ره سعادت ماست
مرتضي مشعل هدايت ماست
مؤمنين را علي امير بود
حضرت حق را سفير بود
جانشينم ز بعد ا و حسن است
هست از نسل او و پور من است
بعد او هم حسين نائب اوس
تلطف ايزد هماره جانب اوست
كرده تعيين حق امامان را
پس نبايد شكست پيمان را
عهد و پيمان گرفته شد
از مااز براي ائمه النجبا
از دل و جان و از ضمير و زبان
حال از ما گرفته شد پيمان
نشكنيم تا به مرگ پيمان را
تا كه راضي كنيم يزدان را
از شما هر كه را كه امكان است
بيعتش را همو كند با دست
هر كسي را كه آن نشد امكان
حال اقرار ميكند به زبان
مي رسانيم اين مطالب را
ما ز قول شما به اهل ولا
دور و نزديك را كنيم آگاه
اين همه گفته را خداست گواه
اوست همواره شاهد گفتار
هم شمائيد شاهد اقرار
چون بدينجا رسيد گفتارش
بود در امر حق اصرارش
تا ز گفتار آن رسول ايستاد
همهمه در ميان خلق افتاد
آن فرستادة خداي ودود
بهر گفتار باز لب بگشود
هوش داريد هان چه مي گوئيد
راه را كج چرا همي پوئيد
گفتگو هست پست يا كه بلند
آن خداي سميع مي شنود
با خبر از ضمير انسانهاست
بهر او آشكار پنهانهاست
هر كسي از شما هدايت يافت
نفع كرده ره سعادت يافت
هر كه گمراه شد ضرر كرده
انتخاب ره خطر كرده
هر كه بيعت به مرتضي كرده
يعني بيعت به كبريا كرده
هر كه بيعت نمود و پيمان بست
دست حق روي دست آنها هست
حال بيعت كنيد با سبحان
با من و با علي بن عمران
با دو فرزند او حسين و حسنب
ا امامان ز نسل اوست و من
تا دم مرگ عهد مي بنديم
هم به پيمان خويش پابنديم
بهر احقاق حق قيام كنيد
به علي اين چنين سلام كنيد
السلام اي امي راهل وفا
السلام اي مسير صدق و وفا
مومنين را علي امير توئي
حضرت حق را سفير توئي
گفته هايم همه كند تكرار
دين خود را چنين كند اظهار
ما شنيديم و تابعين بر آن
رحمت كردگار را خواهان
بازگشت همه به سوي خداست
رحمتش مستقيم شامل ماست
پس بگوئيد اي معاشر ناس
بر خداوند باد حمد و سپاس
شامل حال ما عنايت اوست
اين هدايت همي هدايت اوست
اي جماعت فضائل حيدر
هست برتر ز حد فكر بشر
نزد خلاق شأن او والاست
مستتر در كتاب حكم خداست
فضل او را نمي شود امكان
بر شمردن به يك زمان و مكان
هر كسي بر خدا عبادت كرد
از رسول و علي اطاعت كرد
از امامان كه ذكر آنان شد
هر كه منقاد آن امامان شد
پس بداند ره هدايت يافت
از كرامات حق سعادت يافت
هر كسي كه نمود بيعت او
هم قبولش شده ولايت او
يا كه سبقت گرفت بهر سلام
هر كه گويد مرا عليست امام
رستگا راست و در ره دين است
مؤمنين را امير چون اين است
آن نگوئيد ناروا باشد
آن بگوئيد حق رضا باشد
گر تمام جماعت دنيا
همه كافر شوند سرتاپا
ضرري نيست بر خداي جهان
هست اين ظلم بر خود انسان
اي خدا شاهدي بر اين گفتار
حق حيدر نموده ام اظهار
آنچه كردم آدا بخاطر آن
امر كردم ز توست چون فرمان
هر كه گفتار من قبول كند
هم رضاي تو را وصول كند
اي خدا پس ببخش آنان را
چون توئي حافظ اهل ايمان را
منكران را غضب نما يا رب!
كافرانند چون قرين غضب
حمد مخصوص حضرت باريست
رحمتش چونكه ساري وجاريست
يافت پايان خطابة حضرت
بهر بيعت هجوم كرد امت
پيشتازان بيعت از مردم
كه گرفتن سبقت از مردم
بود بوبكر و ثاني و عثمان
هم عنان طلحه و زبير عيان
كرده تاريخ ثبت آنان را
نقض كردند جمله پيمان را
اين همه دشمنان مولي بود
گفت ظاهر نعم ولي لا بود
كرده بودند اتفاق بر آن
تا كه بعدا كنند نفاق در آن
حسني از كرامت مولي
شده الكن زبان تو گويا
باني شعر شد نبي زاده
او كه اهل ولاست ازاده
آنكه بر اين مهم نادي شد
ديده ام را ضياست هادي شد
پايان

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

موسسه فرهنگی هنری غدیرستان کوثر نبی صلی الله علیه و آله و سلم

Please publish modules in offcanvas position.