• 03134490296
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
پنج شنبه, 14 دی 1396 08:26

هوش داريد اين سخن را چون نكوست/جنتی

هوش داريد اين سخن را چون نكوست
آيه در شأن علي آمد ز دوست
هم بفهميد و بدانيد اين پيام
اوست صاحب اختيار و هم امام

طاعت امرش خدايم طالب است
بهر انصار و مهاجر واجب است
هم بر آناني كه حق را مي خرند
پيروي از راه ايشان مي برند
بر سپيد و بر سياه و بر صغير
مرد و زن، هر برده و آزاد و پير
بر عرب، بر اعجمي، صحرا نشين
بر همه يكتا پرستان زمين
لازم الاجراست فرمان امير
نافذ الامر است گفتارش پذير
مورد نفرين و لعن حق بود
هر كه با او ساز ناسازي زند
ابر رحمت بارش آرد بر سرش
پيروش را آنكه دارد باورش
از گناهانش خدا خواهد گذشت
آنكه طاعت كردش و دمساز گشت
اي خلايق آخرين بار است من
در چنين جمعيّتي گويم سخن
گوش داريد و اطاعت آوريد
از فرامين خدا فرمان بريد
ذوالجلال و صاحب عزّت خداست
او همان معبود و مولاي شماست
بعد از او پيغمبر و مولا منم
وانگه از مولا علي دم مي زنم
اوست بعد من امام مسلمين
اين بود دستور ربّ العالمين
از علي آيند نسلي ارجمند
بعد از او ايشان امام امّتند
اين سخن جاري است تا روز حساب
روز ديدار رسول مستطاب
نيست حكم هر حرام و هر حلال
جز كه فرمايد خدي ذوالجلال
يا كه من گويم شما را حكم آن
قول من قول خداي مهربان
ربّ من آموخت بر من در كتاب
تا شناسم راه باطل از صواب
بر علي آموختم آن را تمام
تا جدا گرداند او حِلّّ و حرام
آنكه برتر باشد اندر روزگار
احترامش دار و برتر مي شمار
هيچ علمي نيست غير از آنكه در
سينه ام باشد به لطف دادگر
هر چه بود از اوّلين و آخرين
بر شمردم بر امام المتّقين
بر علي دادم تمام علم خويش
دانشم از او نه كم باشد نه بيش
او براي هر مسلمان پيشواست
روشني بخش به عالم مرتضي ست
ياد او در سوره ياسين ببين
آيه اي از سوي حقّ بي قرين
«كُلَّّ شَيءٍ» را چو خواهي علم آن
در امامي كه مبين باشد بخوان
از تولّاي علي رخ بر متاب
كي كند عاقل فرار از آفتاب
هر كه از حد ولايش دور شد
چشم روح و جان او بي نور شد
او به سوي حق هدايت مي كند
با عمل آن را حمايت مي كند
نادرستي از علي دارد شكست
چون بگيرد پرچم «يَنهي» به دست
در مسير حق بود او استوار
از ملامت گر نيايد هيچ كار
اوّلين مؤمن به الله و رسول
اين سخن در غير او نايد قبول
جاي احمد خفت در آن شام سرد
جان فداي احمد مختار كرد
در كنارم بوده از روز نخست
در عبادت كس از او پيشي نجست
«اَوَّلُ النّاسَ صَلاﺓً» او بُوَد
اولين همراه با من او بود
در شب هجرت به امر كردگار
خفت اندر بسترم آن شام تار
جان من بر جان خود برتر گزيد
حق ورا منصوب كرد و برگزيد
او بُوَد برتر، نكويش مي شمار
اوست بر پا از سوي پروردگار
آي مردم گوش داريد اين پيام
او بود از جانب خالق، امام
منكرش را توبه كي دارد اثر
از يم آمرزش حق بي ثمر
بر خدا حتم است تا كيفر كند
هر كه را ساز مخالف مي زند
با عذابي دردناك و ماندگار
تا جهاني هست و باقي روزگار
منكران او به آتش همدمند
هيزم آن نار سنگ و مردمند
آتشي سخت است و جان سوز و گران
شد مهيّا از براي كافران
بر ظهورم انبيا بر قوم خويش
مژده مي دانند نامم را ز پيش
بر خداي خالق يكتا قسم
آخرين پيغمبر و مرسل منم
حجّتم بر خلق عالم، اجمعين
هم به اهل آسمانها، هم زمين
هر كه شك دارد بود كفرش جلي
كفر او باشد ز كفر جاهلي
هركسي باور ندارد اين سخن
شك كند در هر چه نازل شد به من
آن كه ناباور بود در يك امام
نيست مؤمن بر امامان همام
هر كه شك دارد به حقّ هشت و چار
خود به پاي خود برد خود را به نار
اين فضيلت را خداي ذوالمنن
از روي احسان خود داده به من
چون خدا باشد كس ديگر كجاست
بانگ «اِلّاهُو» ز هر ذرّه به پاست
در همه حالات تا روز ابد
حمد من مخصوص آن ذات احد
پاس داريد اين علي را چون نكوست
برترين مردمان بعد از من اوست
برتر از هر مرد و زن در روزگار
تا كه روزي هست و خلقت ماندگار
دور بادا دور باد از لطف رب
منكر قولم بُوَد بهرش غضب
جبرئيل آمد خبر آورد باز
از سوي پروردگار بي نياز
هر كه باشد دشمن مولا علي
يا كه او را نشمرد بر خود ولي
مورد نفرين و لعن من مدام
قهر و خشم من بر او بُد مستدام
هر كه بايد در درونش بنگرد
تا چه با خود بهر محشر مي برد
از گناه و معصيت خود را رهيد
از خداي خويشتن پروا بريد
دست از دامان مولا بر ندار
تا نلغزد گامهاي استوار
چون خداوند است كو دارد خبر
از عملهاتان چه خير است و چه شر
در جوار حق بود جاي علي
اين سخن در مُنْزَل حق منجلي
گفت با من حق تعالي اين پيام
دشمنش در رشك و آهي نا تمام
روز رستاخيز روز حسرت است
دشمن مولا علي در ذلّت است
چون كه وصفش را خداوند عليم
گفت «جَنبِ الله» ذر ذكر حكيم
نيك در مفهوم قرآن بنگريد
ژرف آيات خدا را پي بريد
محكم آيات حق نور ره است
پيرو آيات شبهه گمره است
بر خدا سوگند تبيان او بود
آگه از تفسير قرآن او بود
او كه دستش را به بالا برده ام
او كه وصفش بر شما بشمرده ام
هر كه من مولاي اويم اين علي
باشد او را صاحب امر و ولي
او وصي و هم برادر باشدم
حكم مولا از سوي حق آمدم
ثقل اصغر او و فرزندان او
ثقل اكبر را به جز قرآن مگو
هر يك از اين دو تو را گويد خبر
آن يكي از اين و اين از آن دگر
اين دو هرگز نيستند از هم جدا
تا قيامت در كنار حوض ما
اهل بيت من امينان حقند
در زمينش حاكمان مطلقند
آه گفتم آنچه مي بايست گفت
گاه بيداري نمي بايست خفت
نقل كردم آنچه بشنيدم ز رب
روز روشن آمد و بگريخت شب
بازگويم قول ربّ العالمين
نيست غير از او امير المؤمنين
بعد من بر مؤمنان باشد امير
ايـــن بُوَد وحــي الهي در غـدير

موسسه فرهنگی هنری غدیرستان کوثر نبی صلی الله علیه و آله و سلم