• 03134490296
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
پنج شنبه, 14 دی 1396 08:22

حمد، بر آن خالق يكتا سزاست/جنتي

حمد، بر آن خالق يكتا سزاست
او كه در يكتائيش جلَّ علاست
گرچه خود تنهاست آن بي منتهي
ليك نزديك است او بر ما سوي

او بود در سلطنت صاحب جلال
پايه هاي خلقتش اندر كمال
علم او در برگرفته، هر چه هست
لامكان باشد، نه بالا و نه پست
قدرتش چيره به هر چه آفريد
صاحب برهان، هماره او حميد
دائماً محمود باشد آن نكو
نيست پاياني براي مجد او
اوّل و انجام هر چيزي از اوست
باز گردد كلّ هستي سوي دوست
كردگار آسمان، گستر زمين
حكمران هر دو خود، هم آن و اين
او ز هر نقصان و هر عيبي بري
ساحت قدسش نمايد سروري
او ملائك را چه نيكو پروراند
روح را هم خود به راه خويش خواند
چشمه‌ ي فضلش، هميشه جاري است
نعمتش بر خلق هر دم ساري است
چشمها بيند به يك لحظه نگاه
ديدگان بر او ندارد هيچ راه
او كريم است و شكيب و بردبار
رحمتش بر كلّ هستي استوار
در عطاي نعمتش منّت نهد
منتقم باشد، ولي مهلت دهد
در عذاب كفر ورزانِ شرور
از سر لطفش همي باشد صبور
او بود آگه به اسرار نهان
خوب مي داند درون روح و جان
باطن هر چيز بر او آشكار
نيست پنهان هيچ امري نزد يار
هر چه در عالم بُوَد در نزد اوست
آنكه بر هر چيز غالب شد هموست
هستي از نيروي او دارد قوام
قدرت او چيره باشد نا تمام
هيچ مثلي و همانندي نديد
از عدم آورد خلقت را پديد
از فنا و نيستي باشد بري
شيوه اش باشد عدالت گستري
هيچ معبودي نباشد از قديم
غير او چون او عزيز است و حكيم
او اجل باشد ز درك ديدگان
هست بينا بر نگاه بندگان
صاحب لطف است بر مخلوق خويش
او خبر دارد ز بعد و حال و پيش
هيچ كس از ديدن و سعي و خطا
پي نخواهد برد بر وصف خدا
هم نداند هيچ مخلوقي كه چون؟
او بود آ گه ز اسرار درون
يا چگونه از علن دارد خبر؟
جز كه خود راهي نمايد بر بشر
من گواهي مي دهم «الله» اوست
دهر شد لبريز از تقديس دوست
امتداد نور او تا انتها
امر او نافذ بود بي رهنما
ني شريكي هست در تقدير او
ني كسي يار است در تدبير او
صورت هستي از او شد در وجود
هيچ الگويي براي او نبود
اين همه زيبايي و نقش و نگار
در وجود آورد او بي هيچ يار
بهر هستي هيچگه رنجي نخورد
در مسير چاره جويي ره نبرد
نشأت عالم از آن جان جهان
اوست هستي بخش بر كون و مكان
او بُوَد «الله» غير از او دگر
هيچ معبودي نيايد در نظر
صنع او همواره باشد استوار
صنعتش زيبا بود پروردگار
دادگر باشد ستم كي مي كند
اوست اكرم، امر نزد او رود
شاهدم بر او كه هر چه ما سوي ست
آن فروتن در بزرگي خداست
در مقام عزّ آن عزّت مدار
كلّ هستي هست پست و رام و خوار
قدرتش تسليم كرده هر چه هست
هيبتش هر فوق را آرد به پست
پادشاه هستي و گردون سپهر
رام باشد از وجودش ماه و مهر
مهر و ماه اندر مدار خود روان
تا اجل ها شان رسد در كهكشان
روز در شب، شب به روز آرد نگار
شد شتابان روز اندر شام تار
هر كه سركش باشد و اهل ستم
تار و پودش را بر آرد او به هم
هر كسي كو هست شيطان شرور
مُهلكش مي دارد و از خير دور

لاشريك است و بر او ضدّي نبد
اوست يكتا، بي نياز از غير خود
لَم يَلِد باشد وَ لَم يُولَد همو
غير آن يكتا، تو يكتايي مجو
او خداي واحد و پروردگار
هم عطا بخشي نمايد بي شمار
هر چه خواهد نيك انجامش دهد
عزم آرد، حكم آن را آورد او بداند
هر چه را دانستني است
مي شمارد آنچه را بشمردني است
زندگي و مرگ باشد در يدش
فقر و ثروت از جناب حضرتش
گاه خندان، گاه گريان دارد او
گاه دور و گاه نزديك آرد او
منع و هم بخشش از آن او بود
پادشاهي و ثنا او را سزد
خير و نيكي جمله در دستان اوست
قدرت مطلق همه از آن اوست
با سپيدي پرده شب مي درد
روز را در ظلمت شب مي برد
نيست معبودي بجز آن ارجمند
نام غفّاري بر او آيد پسند
استجابت آورد او بر دعا
هر كه را خواهد فزون دارد عطا
هر نَفَس را در شمارش آورد
هم پري، هم مردمان را پرورد
نزد او هر مشكلي آسان نمود
از تمنّا كي پريشاني نمود
گرچه اصرار بشر باشد چو كوه
هيچگه او را نيارد بر ستوه
او نگهدارنده‌ي هر صالح است
ياريش بر بندگان مفلح است
مؤمنان را اوست صاحب اختيار
بر دو عالم او بود پروردگار
در همه حالت بود بر او درود
لايق حمد و سپاس است آن وجود
حمد بي پايان بر آرم بر زبان
گويم او را من سپاس جاودان
برخوش و ناخوش كه آرد او به كام
هم به وقت سختي و هم سهل و رام
بر خداي لم يزل دارم يقين
بر ملائك، بر كتب، بر مرسلين
گوش بر فرمان او با گوش جان
طاعت امرش كنم در هر زمان
مي شتابم سوي آنچه او رضاست
مي پذيرم حكم او حكمش قضاست
سخت مشتاقم اطاعت دارمش
خائفم چون سخت باشد كيفرش
نيست كس از مكر او اندر امان
كي ز عدل اوست ترسي در ميان

موسسه فرهنگی هنری غدیرستان کوثر نبی صلی الله علیه و آله و سلم