• 03134490296
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
پنج شنبه, 14 دی 1396 07:28

اشعار مرحوم ژوليده‌ي نيشابوري

ِبسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‌ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ

وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِى الْمَدْحُوّاتِ وَ جَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ -

به فرموده خاتم الانبياء
به وادي خم طبق امر خدا
شد آماده منبر ولي از جهاز
خلايق به گِردش، نبي بر فراز
به ابلاغ امر خداي كريم
محمد در آن اجتماع عظيم
چنان غنچه اي لعل لب باز كرد
سخن را بدين گونه آغاز كرد
ستايش سزاوار ذات خداست
كه يكتا و تنها و هستي نماست
خدايي كه بر ملك هستي ملوك
بود دولت سبط و سير و سلوك
خدايي كه هستي همه زان اوست
حيات و مماتش بر فرمان اوست
احاطه است او كران تا كران
كه او چيره باشد به پيوندگان
بود رحمتش بر جهاني شمول
به خوان عطايش سعادت وصول
خدايي كه در انتقام عذاب
به فرداي محشر بود بي شتاب
بود مؤمنين را به كف اختيار
به خلق جهان است پروردگار
ستايش به هر حال او را سزاست
كه او آفريينده ي ماسِواست

اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِى اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلى كُلِّ حالٍ). أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ.

پس او را بود اين نيايش زمن
سپاس فراوان ستايش زمن
هرآنچه كه فرمان دهد آن كنم
اطاعت از او از دل و جان كنم
به خشنوديش برگ و بر مي دهم
كه در خط تسليم سَر مي دهم
چنان شايقم من به فرمانبري
كه ترسان از اويم در داوري
كه او كبريايي است هستي نشان
زمكرش نماند كسي در امان
كه عدلش شامل بيش و كم
كه بركس از او ره ندارد ستم

وَأُقِرُّلَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّى ما أَوْحى بِهِ إِلَىَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّى أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنى أَنِّى إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍ) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَتَعالَى الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَاللَّهُ الْكافِى الْكَريمُ.

گواهي دهد جمله اعضاي من
كه من عبد، اوست مولاي من
هر آنچه وظيفه شدم عهد دار
به وحي خداوند ليل و النهار
به انجام اكنون رسانم كه من
بشيرم من ازقادر ذو المنن
مبادا عذابي رساند مرا
كه نتوان كسي زو رهاند مرا
اگرچه مرا ذات حق هست اوست
عِنانِ همه هَستيم دستِ اوست
خدايي كه وَحيش به من مُنجَلي است
كه فرمانِ او بهرِ نصبِ علي است
اگر سَرپيچم زِفرمانِ او
ننوشيده ام مي به پيمانِ او
ندا آمد از سوي ربِ جليل
كه فرمود بر من چنين جَبرَئيل
به من گشت اعلامِ اَمري خطير
كه گويم شما را به خُمِّ غَدير
نسازي اگر احياي فرمان
برينكردي تو تكميل، پيغمبري
بگو آنچه گفتيم و از كس مترس
كه پشت و پناهت خدا هست و بس
هم اكنون شما را كنم با خبر
كه نخل رسالت شود باربَر
زِجبرئيل شد وحي بر من سه بار
كه اجرا كنم امر پروردگار
به من امر شد تا كه در اين مكان
سفيد و سيه را بگويم عَيان
به هر كس منم رهبر راستين
بود جاي من را علي جانشين
خدا داده در دستِ او حكمِ تام
كه باشد پس از من شما را امام
به من نسبتش هست ز امرِاِلَه
چو هارون و موسي در اين جايگاه
كه از بعد من نيست پيغمبري
كه بر امت خود كند رهبري
كه بعد از خدا و نبي بر شما
بُوَد او به حق رهبري ره گشا
خدا كرده اين آيه نازل به من
كه او مي دهد دينِ كامل به من
علي بعد من بر شمايان ولي ست
كه نور حق از قلبِ او منجلي است
هر آنكس كه برپا بدارد نماز
ولي شما هست در امتياز
وَلي شما با هزاران خضوع
ببخشد گدا را به حال ركوع
نگيني كه بر ملك هستي سَر است
كه زينت فرا بهر انگشتر است
مُسلَّم بُوَد اين عمل بر شما
علي داد انگشترش بر گدا
گواهي دهم من به علم يقين
كه بين شما از يسار و يمين
خدا دوست تر از علي نيست،
نيست شما را به جز او ولي نيست،
ملامت بود در جهان كارشان
دل من بود خون زِ آزارشان
يكي مي زند سنگ بر سر مرا
بخواند يكي زود باور مرا
كه اينها همه بهر من منجلي است
كه پاداش خويشي من با علي است
تمايل بر او ميل ذات خداست
پذيرش از او اصل جلب رضاست
خدايي كه خوانده پيمبر مرا
علي را نموده برادر مرا
دوباره به من وحي شد از خدا
كه اي عقلِ كُل، خاتمُ الانبياء
به ابلاغ امر خدا كن شتاب
كز ابلاغ آن مي شوي كامياب
بر اين راستا جاي تأخير نيست
كه سر پيچي از آن زِتدبير نيست
اگر امر ما را نسازي بيان
رسالت نكردي بي حق بي گمان
بگو آنچه گفتيم از بيش و كم
نگهدارت خالقِ ذوالنِّعَم
هم اكنون شما را پيام آورم
پيام آور از جانب داورم

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَى الْبادى وَ الْحاضِرِ، وَ عَلَى‌الْعَجَمِىِّ وَ الْعَرَبىِّ، وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلوكِ، وَ الصَّغيرِ وَ الْكَبيرِ، وَ عَلَى ‌الْأَبْيَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ، ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ.

بدانيد كه اين آيه در شأن اوست
كه هم اول و آخر او نكوست
به ژرفاي دل درك مطلب كنيد
اطاعت از اين گفته ي رب كنيد
كه ما را به فرمان پروردگار
بُوَد اين علي صاحب اختيار
به هر جا بُوَد جاي من، جاي اوست
كه اصل رسالت تَوَلّاي اوست
به خِيل مهاجر به انصار خويش
كه آگه ضميرند از نوش نيش
به صحرا بود هر كه چادر نشين
عجم يا عرب از يسار و يمين
به آزرده و بَرده، خُرد و كِبار
به آب و به خاك و به باد و به نار
به زرد و به سرخ و سياه و سفيد
به آنچه خدا در جهان آفريد
اطاعت از او بر بدي غالب است
تَوَلّاي او بر همه واجب است
در اين آخرين اجتماع عظيم
به امر خداوند حي قديم
بُوَد آخرين بار اي مرد و زن
كه لب مي گشايم به نقدِ سخن
به فرمان پروردگار مجيد
همه گوش باشيد و گردن نهيد
بگويم شما را كه داناستَم
به هركس كه من مير و مولاستَم
علي بعد من مير و مولاي اوست
كه تأئيد هستي به امضاي اوست
چو هستي بُوَد پاي بستِ علي
امامت بُوَد نازِ شصتِ علي
امامت بُوَد عين پيغمبري
كه بر نسل من مي كند همسري
امامت گران هديه ي پربهاست
كه بر قلب هر شيعه فرمان رواست
دوامش بود تا صف رستخيز
به نزد خدا و پيمبر عزيز

لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ (عَلَيْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِى الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَنى رَبِّى مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْهِ .

هر آنچه خداوند عالي مقام
سپرده به من از حلال و حرام
همه در يدِ قدرتِ اين عليست
كه از نور او عالمي منجليست
هم اكنون شما را بشارت دهم
بشارت به دركِ عبادت دهم
شماريد او را كه او برتر است
علي بينِ خوبانِ عالم سَراَست
زِ دانش هر آنچه خدا داده ام
خدا داده را بَر علي داده ام
به پرهيزگاري علي اَقدَم است
كه او در حريم خدا مَحرَم است
علي رهبر و سرپرست شماست
به حل مُهِّمات دستِ خداست
شما را كند او به حق رهبري
بود راستين حُجّت داوري

أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ (لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَى الْايمانِ بى أَحَدٌ)، وَ الَّذى فَدى رَسُولَ‌اللّهِ بِنَفْسِهِ، وَ الَّذى كانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ  وَ لا أَحَدَ يَعْبُدُاللّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ.

به ايمان نظيرش به عالم مجو
كسي گوي سبقت نبرده از او
علي آنكه خوابيد جاي رسول
كه ايمن بماند زِ قوم جهول
علي اولين فاتح سرفراز
بُوَد هَمرَهِ من به گاهِ نماز
ابر مرد تاريخ كوشيدن است
كه كارش خدا را پرستيدن است
علي در طاعت به گرمي بسفت
كه در جاي من شام هجرت بخفت
پذيرفت جان را فدايم كند
زچنگال دشمن رهايم كند
بزرگش شماريد زيرا خدا
پذيرفته او را كند پيشوا
بود او امام و رضايش به جاست
كه جلب رضايش، رضاي خداست
به عالم هرآنكس به او منكر است
اگر چه مسلمان بُوَد كافر است
نگردد به حق توبه ي او قبول
شفاعت از او گر نمايد رسول
نيامرزد او را خداي كريم
دهد كيفرش با عذابي اليم
به همراه او باش و خائف مباش
علي را به عالم مخالف مباش
بسوزد در آتش به امر خدا
هر آنكس كه باشد زِ خَطَّش جدا

وَمَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاكُّ فينا فِى‌النّارِ.

چو قدر علي را نسنجيده است
قبول رسالت نگرديده است
امامت پس از من از آنِ عليست
كه نور امامان از او منجليست
كه رَدِّ علي رَدِّ آنان بُوَد
مرا در مثل اين علي، جان بُوَد
زِ جبرئيل آمد مرا اين پيام
كه برتو فرستد خدايت سلام
هر آنكس بود با علي در ستيز
بُوَد خار، نزد خداي عزيز

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِيّاً وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدى (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَ‌الْحَوْضَ.

هر آنكس كه هستم منش سرپرست
بود سرپرستش علي تا كه هست
بود او وصي و برادر به من
به ارشاد امت برابر به من
كه بر او ولايت خدا داده است
كه او رهبري پاك و آزاده است
علي پاك و از خلق عالم سراست
كه از نسل او يازده گوهر است
به وقت پرستش به وقت سپاس
خدا راز قرآن و عترت شناس
كه قرآن و عترت از اين اتصال
بود بين آنان جدايي محال

أَلا إِنَّهُ لا «أَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ أَخى هذا، أَلا لا تَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدى لاَِحَدٍ غَيْرِهِ.

خطابم بود بر شما مسلمين
اميري جز او نيست بر مؤمنين
اميري علي را به عالم سزاست
كه اين واژه خواندن به غيرش خطاست
سر از خط او در جهان بر ندار
كه امرش بود امر پروردگار

ثم قال: «ايهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: اَللَّهُ و رَسُولُه.ُ فَقالَ: اَلا من كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلىٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

چو اين دُر ناياب احمد بسفت
سپس رو به امت همي كرد و گفت
چه كس از شما بر شما برتر است
به گفتند الله و پيغمبر است
چو دندان شكن يافت احمد جواب
چنين كرد با امت خود خطاب
برآنكس كه او را منم سرپرست
علي سرپرستش بود تا كه هست
دعا كرد و فرمود با كردگار
كه اي در جهان صاحب اختيار
علي بعد من جانشين من است
وصي و برادر قرين من است
به هر كس كه با او ستيزد ستيز
كه او مي دهد نيك از بد تَمييز
كه او بنده خالص خالق است
به فرمانبري خدا شايق است
علي حافظ دين و قرآن بود
كه عارف زمعيار ايمان بود
كسي كه بحق ناز دارد عليست
ز بيراهت باز دارد عليست
همانا بحق او بود مقتدا
هدايتگران را بود پيشوا

اَللَّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الْآيَةَ فى عَلِىّ وَلِيِّكَ عِنْدَتَبْيينِ ذالِكَ وَنَصْبِكَ إِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً)، (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَالْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ) اَللَّهُمَّ إِنِّى أُشْهِدُكَ أَنِّى قَدْ بَلَّغْتُ

ولايت كه كردي مرا واصلش
الهي تو خود كرده اي ام نازلش
كه اين آيه را لطف تو شامل است
كه دين شما با علي كامل است
تو گفتي بگو در بر خاص و عام
كه شد با علي نعمت ما تمام
چو شيرين ز پيغام ما كام شد
پسند خدا دين اسلام شد
كه اسلام دين جهاني بود
كه هم در عيان و نهاني بود
بدانيد شكّي در اين گفته نيست
جز اسلام ديني پذيرفته نيست
هرآنكس كه سرپيچد از دين
من ز آداب و اعمال آئين من
عذابي مسلم بر او وافر است
به فردا ز دررنده و كافر است

مَعاشِرَالنّاسِ! إِنَّما أَكْمَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دينَكُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَى‌اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِى‌الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) وَ فِى النّارِ هُمْ خالِدُونَ، (لايُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ يُنْظَرونَ)
مَعاشِرَالنّاسِ! هذا عَلِىُّ، أَنْصَرُكُمْ لى وَأَحَقُّكُمْ بى وَأَقْرَبُكُمْ إِلَىَّ وَأَعَزُّكُمْ عَلَىَّ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِيانِ. وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضاً (فى الْقُرْآنِ) إِلاّ فيهِ، وَلا خاطَبَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا إِلاّ بَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِى‌الْقُرْآنِ إِلاّ فيهِ، وَلا شَهِدَ اللَّهُ بِالْجَنَّةِ فى (هَلْ أَتى عَلَى الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها فى سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَيْرَهُ

پس از من امامت از آن عليست
كه تكميل دين خدا را وليست
ولايت زنسل علي منجليست
امامان بر حق زنسل عليست
كسانيكه از او بپيچند سر
روند از جهالت به راهي دگر
زيانكار نفس و ز در رانده اند
به فرداي محشر به گِل مانده اند
به هنگام جمع حساب حصول
عبادت از آنان نگردد قبول
بود رد او رد ذات احد
در آتش مخلد بود تا ابد
علي از شمايان به وقت خطر
عزيز است و يار است و نزديكتر
خدا نسيت يك دم جدا از علي
كه هستيم هر دو رضا از علي
به قرآن سخن هر كجا از رضاست
به شأن علي چون علي مقتداست
به هر كجا خدا گويد از مؤمنين
بود اين علي مؤمن اولين
كسي كه به قرآن خدايش ستود
بدانيد غير از علي كس نبود
به وصفش خدا داده قدر و بها
برات بهشت از براي شما
بود هل اتي شاهد او سخن
كه نازل به شأن علي شد نه من
شما را كنون بخت همسنگر است
كه همچون مني پاك پيغمبر است
وصيم علي و علي مقتداست
امامان بعد از علي اوصياست

مَعاشِرَ النّاسِ! إِنَّ إِبْليسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُكُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُكُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَى‌الْأَرضِ بِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ كَيْفَ بِكُمْ وَ أَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ أَعْداءُاللَّهِ، أَلا وَ إِنَّهُ لايُبْغِضُ عَلِيّاً إِلاّشَقِىٌّ، وَ لا يُوالى عَلِيّاً إِلاَّ تَقِىٌّ، وَ لايُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ وَ فى عَلِىٍ - وَاللَّهِ - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفى خُسْرٍ) (إِلاّ عَليّاً الّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ). مَعاشِرَالنّاسِ! قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ
مَعاشِرَالنّاسِ! (إتَّقُوااللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُون).

مورزيد رشكي به حق حبيب
كه شيطان بود مسير فريب
كه در گوش آدم سخنها بخواند
كه او را زگلزار جنت براند
كه ورزيدن رشك طغيان كند
كه پا را به كردار لغزان كند
كه مانند آدم به امر حبيب
سقوط از فرازت بود بر نشيب
شمايان شمائيد واين آشناست
كه خصم خدا در ميان شماست
بگويم به هركس كه باشد عزيز
كند با علي بي سعادت ستيز
نخواهد علي را كس سرپرست
كه اين كار نايد زهر بت پرست
علي سرپرست است و غمخوار
و يار به پرهيزكار و به هر رستگار
هرآنكس كه بي نقص و آلايش است
به زير لوايش در آسايش است
به حق خداي جهان آفرين
كه والعصر قرآن به خلق زمين
كه پيدا به ما اين عبارت بود
بشر بي علي در خسارت بود
به جز صالحان ولايت مرام
نخوانند او را پس از من امام
همه در زيانند غير از علي
به بيراهه رانند غير از علي
گواهم بود ذات ناديده ام
كه پيغام او را رسانيده ام
كه كار رسولان به پوشيدن است
پيام خدا را رسانيدن است
به تقوا بكوشيد در بندگي
كه بر تو ببخشد برازندگي

(باِللَّهِ ما عَنى بِهذِهِ الْآيَة ِإِلاَّقَوْماً مِنْ أَصْحابى أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلى مايَجِدُ لِعَلِىّ فى قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ). مَعاشِرَالنّاسِ! النُّورُ مِنَ‌اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِىَّ ثُمَّ فى عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ، ثُمَّ فِىالنَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِىِّ الَّذى يَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِكُلِّ حَقّ هُوَ لَنا

زاصحاب خود در كمين علي
شناسم من از منكرين علي
ولي رازشان منم پرده پوش
كه هر نيش نيش است و هر نوش نوش
عيار عمل بسته به ياري است
كه از حب و بغض علي جاري است
بدانيد اي راهيان حضور
كه نور علي آمد از من ظهور
بود نور من نور عزوجل
كه در روشنايي ندارد خلل
از اين نور باشد به فتحاً قريب
امامان بعد از علي را نصيب
تجلي اين نور با يك مرام
به مهدي موعود گردد تمام
امامي كه حق خدا و رسول
كند از عدو عدل و دادش وصول

مَعاشِرَالنّاسِ!

أُنْذِرُكُمْ أَنّي رَسُولُ اللَّهِ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ؟ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّاللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِى اللَّهُ الشّاكِرينَ (الصّابِرينَ)

كنون بر شمايم رسول خدا
شد شهره بر خاتم الانبياء
رسولان پيشين حق بر حق اند
همه تابع قادر مطلقند
مبادا پس از من عقب گردتان
شود باعث بدترين دردتان
زاسلامتان از شما مرد و زن
مبادا گذاريد منت به من
كه يك منّتي جهان خار
تا نكند جمله اعمالتان را تباه

مَعاشِرَالنّاسِ! لاتَمُنُّوا عَلَىَّ بِإِسْلامِكُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَى‌اللَّهِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِاالْمِرْصاد. مَعاشِرَالنّاسِ! إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى أَئمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى‌النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرونَ

هرآنكس شود منتش بارور
شود آتش دوزخش شعله ور
بگويم شما را به علم يقين
هماره خدايت بود در كمين
دهم آگهي بر شما بعد من
بود پيشوايانتان در زمن
كه سازند از راه بيراهتان
به تزوير و نيرنگ گمراهتان
كه اين قوم جاني ترين دشمن است
كه بيزار زآنان خدا و من است
كه آنان به همراه هم پايشان
به فردا به دوزخ بود جايشان
كه هستند جزء صحاب صحيف
كه تنها كسي نيست آن را حريف
كنون بر صحيفه ببايد نظر
كه اعمال ما را شما رد ثمر
به شاهي مبدل به وقت درود
شود اين امامت به زودي زود
كه خشم الهي به غارتگران
سپس باز نفرين بر غاصبان
كه بر منكرين ولايت مدام
جهنم بود آتشش مستدام
كه بر انس و جن روز محشر سزاست
كه بر حق علي و علي با خداست

إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنى وَ نَهانى، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَنَهَيْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَ النَّهُىِ لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَ أَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ انْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرشُدُوا، (وَصيرُوا إِلى مُرادِهِ) وَ لا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.

پس از من به فرمان رب جلي
بود اين مهم دست مولا علي
به فرمان او جمله گردن نهيد
كه او هست بر حق مراد مريد
اطاعت از او برشما در شمار
بود بازدارنده از كيد نار
پيچيد سر را زفرمان او
كه كافر بود روي گردان او
هرآنكس بر اهدافش آرد پناه
به گمراهيش ره نپويد گناه
به فرمان ذات خداي حكيم
صراط علي هست خود مستقيم
كه راه من از بعد من راه اوست
امامان پس از او دل آگاه اوست
بود يازده تن به صد احتشام
پس از اين علي پيشوا و امام
پس از حمد بي حد رسول امين
علي را نشان داد بر مسلمين
بگفتا كه سر نزد حق سوده ام
چنانچه خدا خواست آن بوده ام
به شأن امامان بود بعد من
همي امر و نهي خداي زمن
كه آنان همه اولياي درند
به بود و نبود شما رهبرند

مَعاشِرَالنّاسِ! أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى. ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدى)، يَهْدونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلونَ

طبق فرمان خداوند حكيم
بر شما هستم صراط المستقيم
بعد من راه علي راه منست
راه فرزندان آگاه منست
يازده تن بعد او باشد امام
پيشوايان بشر از خاص و عام
پس قرائت كرد آن نيكو خصال
سوره حمد خداي لايزال
گفت سر بر درگه حق سوده ام
چون خدا را شامل اين سوره ام
هست در شأن امامان بعد من
طبق فرمان خداي ذي منن
امامان امين ره و آگهند
ستيزندگان جملگي گمرهند

أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ فى كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ ِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّاللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آبائَهُمْ أَوْ أَبْنائَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ، أُولئِكَ كَتَبَ فى قُلوبِهِمُ الْإيمانَ) إِلى آخِرالآيَةِ.

خدا گفته در وصف ايمانيان
كه هستند ايمن به حصن امان
كساني ميان شمايند
سرندكه آيات حق را گل باورند
كه آنان خدا را نكو بنده اند
به ايثار و رحمت برازنده اند
هرآنكس علي را محب دل است
عيارش به نزد خداوند كامل است
بود چونكه پاكيزه او را سرشت
قدم مي گذارد به باغ بهشت
به توصيفشان هست سنگ محك
سلام فرشته درود ملك
درآييد اينك به باغ بهشت
مپيچيد سر از خط سرنوشت
كه اين نازشست خدا و نبي است
كه باغ جنان از محب عليست
گراميست پاداش پروردگار
كه بر حق بود صاحب ذوالفقار
در آتش بود بي گمان منزلش
بود هر كه بغض علي در دلش
زبانه كشد آتش از بهرشان
كه آتش كند ناله از قهرشان
اگر امتي را در آتش برند
كه او را به اعمال كيفر دهند
ه نفرين برآيد زدل آه شان
به آنان كه كردند گمراهشان
شما سفره ي قهر حق چيده ايد
زخشم الهي نترسيده ايد
بسوزيد آن سان كه دل سوختيد
سخن برخلاف حق آموختيد

 أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِىَّ. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَى‌الدِّينِ. أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ. أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها، أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَ هاديها أَلا إِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاَِوْلِياءِ اللَّهِ

شما را به مهدي بشارت دهم
به نامش صفا بر عبارت دهم
بود مشتق از اسم من اسم او
بود روح من زينت جسم او
اطاعت از او اطاعت داور است
كه او بر شما آخرين رهبر است
زبُن بركند نجل ظلم و فساد
جهان را نمايد پر عدل و داد
جهان را ز عدلش مسخر كند
كه بيدادگر خاك بر سر كند
كند پاك و پاكيزه روي زمين
به نابودي جمله ي مشركين
كه پيمانه ها او بگيرد بكف
ز صهباي هستي ز درياي ژرف
به هر كس به معيار انجام كار
دهد مزد و پاداش در روزگار
زسوي خدا برگزيده است او
به عين اليقين هم رسيده است او
كلام متينَش كلام خداست
ز آيات آنچه نشانه به جاست

مَعاشِرَالنّاسِ! إِنّى قَدْبَيَّنْتُ لَكُمْ وَأَفْهَمْتُكُمْ، وَ هذا عَلِىٌ يُفْهِمُكُمْ بَعْدى. أَلا وَ إِنِّى عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتى أَدْعُوكُمْ إِلى مُصافَقَتى عَلى بَيْعَتِهِ وَ الإِقْرارِ بِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدى. أَلا وَ إِنَّى قَدْ بايَعْتُ اللَّهَ وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى. وَ أَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ (إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ، يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ. فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً)

به غير از علي نيست در روزگار
نماينده ذات پروردگار
كه آنچه بگويد خدايي بود
سخن هاي او كبرايي بود
نشاني بود او ز هستي نشان
كه آيات حق دارد از او نشان
علي خود نشان خدا ديدن است
به عالم سزاوار باليدن است
كه اين گفته كردگار شماست
علي صاحب اختيار شماست
ظهورش بود همچو من بي گمان
براي شما حرف پيشينيان
دهم آگهي من به خرد و كبار
بود بعد من حجت كردگار
كه آئينه كبريايي عليست
به قلب شما روشنايي عليست
به پيروزي او نيابي تو دست
كه او را نباشد به عالم شكست
بدانيد تنها علي در زمين
ولي خدا هست بر مؤمنين
به كار خلايق علي داورست
كه در داوري از خلايق سراست
در باب قدر علي سفته ام
كه آنچه خدا گفته من گفته ام
علي هست رهواره رهتان
كند از بد و خوب آگاهتان
كنون وقت آن شد كه همت كنيد
علي را شنا سيده بيعت كنيد
بود بر شما او پس از من امام
كه سرپيچي از امر او شد حرام
كه بالاترين دست، دست خداس
تولي راه او را علي رهنماست
دل و جانتان مي شود منجلي
ببنديد پيمان اگر با علي
كه پيمان او را خدا طالب است
كه بر هر پليدي علي غالب است
هرآنكس به عالم شود يار او
خدا مي شود يار و غمخوار او

أَلا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلى قَوْلى وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّى وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مِنِّى وَ لا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَ لا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّ مَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ مَعاشِرَالنّاسِ! الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُكُمْ إِنَّهُمْ مِنِّى وَ مِنْهُ

تو را امر معروف كوشش سزاست
كه در امر منكر پژوهش سزاست
ولايت سرآغاز سنجيدن است
كه مزد پيامم رسانيدن است
مخاطب شمائيد اي حاضرين
كه آنرا رسانيد به غائبين
به آنكه نداند سفارش كنيد
كه با من در اين امر سازش كنيد
بكوشيد و باشيد نزد خدا
نگه دار اين خطبه پربها
شما آنچه گفتم به آيندگان
رسانيد از من به ملك جهان
كه گفتار من گفته خالق است
خوش آنكس كه بر درك او شائق است
كه امر به معروف و منكر از اوست
علي ساقي و نص كوثر از اوست
نو را هيچ كاري نگردد درست
بدون امامان ز روز نخست
امامان همه نسل پاك عليست
كه قرآن به تعبيرشان منجليست

مَعاشِرَالنّاسِ! إِنَّكُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونى بِكَفٍ واحِدٍ فى وَقْتٍ واحِدٍ، وَ قَدْ أَمَرَنِىَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِكُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِىّ َأميرِالْمُؤْمنينَ، وَ لِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنّى وَ مِنْهُ عَلى ما أَعْلَمْتُكُمْ أَنَّ ذُرِّيَّتى مِنْ صُلْبِهِ. فَقُولُوا بِأَجْمَعِكُمْ: «إِنّا سامِعُونَ
مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَ رَبِّكَ فى أَمْرِ إِمامِنا عَلِىّ أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ نُبايِعُكَ عَلى ذالِكَ بِقُلوُبِنا وَ أَنْفُسِنا وَ أَلْسِنَتِنا وَ أَيْديناعلى ذلِكَ نَحْيى وَ عَلَيْهِ نَموتُ وَ عَلَيْهِ نُبْعَثُ.

شما را بيعت فراخوانده ام
فرا چون كتاب خدا خوانده ام
دهيد از صفا دست در دست من
كه هستِ علي هست از هستِ من
ببنديد پيمان كه محكم كند
به حق، حق او را مسلم كند
امامان بعد از علي رهبرند
كه ذريه من به هر سنگرند
هرآنكس كه از من كند پيروي
خدا اجر او را دهد معنوي
همه يكصدا در جواب نبي
به بيعت فشردند دست علي
بگفتند از جان و دل تابعيم
به عهدي كه بستيم ما صادقيم
همه با ولايت نفس مي كشيم
ولايت شعار از ره بنشينيم
بميريم ما با ولاي علي
كه هستي عالم فداي علي
زگفتار تو اي رسول خدا
شدي سوي توحيدمان رهنما
به دست و زبان جمله همت كنيم
كه با روح و جان تو تبعيت كنيم
چو اقرار زآنان پيمبر گرفت
زتو نخل اسلام ما برگرفت
به غير از گروهي كه جاني شدند
همه پيرو راه ثاني شدند

مَعاشِرَالنّاسِ! ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها) وَ مَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ اللَّهَ، (يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ)

سپس لعل لب را نبي باز كرد
چنين آخر خطبه آغاز كرد
شما امت خاتم الانبياء
چه گوييد در پيشگاه خدا
خداي كه ناخوانده را خوانده است
به كنه صفاتش خرد مانده است
هرآنكس كه فرمانش اجرا كند
به خيرش در لطف حق واكند
مرو بي علي راه، گمراهي است
كه راه علي، راه آگاهي است
علي را بيعت بسي محتواست
زهي بيعتش بيعت با خداست
علي دست حق است در آستين
كه دست خدا هست بالاترين
بدين سان علي گشت بر ما امام
نبي كرد بر خلق حجت تمام
به آنان كه بردند فرمان او
دعا كرد پيغمبر راستگو
طلب كرد آمرزش اين و آن
ز خلّاق يكتا و هستي نشان پايان

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

موسسه فرهنگی هنری غدیرستان کوثر نبی صلی الله علیه و آله و سلم

Please publish modules in offcanvas position.