تقويم شيعه : یکم ماه ذي الحجه:عزل ابوبكر از تبليغ سوره برائت , آغاز نامه‏ ها براى جنگ صفين

یکم ذى الحجة

1 - عزل ابوبكر از تبليغ سوره برائت:

در اين روز در سال نهم هجرت، ابوبكر از تبليغ سوره برائت عزل شد و سپس پيامبر صلّى الله عليه و آله امیرالمومنین عليه السلام را روانه فرمود كه آيات برائت را از ابوبكر بگيرد و خود بر اهل مكه قرائت فرمايد.

(توضيح المقاصد: ص 29. مصباح كفع می : ج 2، ص 60. بحار الانوار: ج 97، ص 384. شرح احقاق الحق، ج 7ص 422. فيض العلام: ص 106 - 107)

آغاز ماجرا اين بود كه در سال 9 ه ق پيامبر صلّى الله عليه و آله ابوبكر را به مكه فرستاد تا آيات اوائل سوره برائت را بر كفار بخواند. پس از رفتن او جبرئيل نازل شد: «يا رسول الله، اداى اين امر بايد به دست شما يا به دست مردى كه از شماست انجام شود». به روايت ديگر: «بايد على عليه السلام از جانب تو تبليغ كند».

پيامبر صلّى الله عليه و آله امیرالمومنین عليه السلام را كه به منزله جانش بود معين كردند و فرمودند: شتاب كن و آيات را از ابوبكر بگير و در موسم حج بر مردمان قرائت كن.

................................

- فرستادن امير المؤمنين عليه السلام و بازگشت ابوبكر:

آن حضرت ناقه غضباء را به أميرالمؤمنين عليه السلام داد و آن حضرت همراه جابر بن عبدالله حركت فرمود، و در روز دوم به ابوبكر رسيد و آيات برائت را از وى گرفت و اختيار آمدن يا برگشتن را به خود او واگذار كرد.

ابوبكر به مدينه بازگشت و به پيامبر صلّى الله عليه و آله عرض كرد: «مرا براى كارى لايق دانستى كه ديگران مشتاق آن بودند، ولى مقدارى كه رفتم مرا معزول نمودى ؟ حضرت فرمود: «من تو را معزول نساختم بلكه خدا تو را معزول ساخت».

..............................

- تبليغ سوره برائت توسّط امير المؤمنين عليه السلام :

أميرالمؤمنين عليه السلام آيات را در سه روز در ايام تشريق منى كه مجمع كفار و مشركين بود و از بغض و عداوت على عليه السلام آكنده بودند، هر صبح و شام همراه با فرمايشات پيامبر صلّى الله عليه و آله بر مردم قرائت می نمود و سپس به مدينه مراجعت فرمودند.

از هنگامی كه على عليه السلام به مكه رفته بود، از فراق او آثار حزن بر صورت مبارك پيامبر صلّى الله عليه و آله‏ ظاهر گشته بود. صحابه با خود می گفتند: شايد خبر فوت آن حضرت از آسمان رسيده، يا از ما دلتنگ شده باشد. ابوذر نزد پيامبر صلّى الله عليه و آله داراى مقام و منزلتى بود و لذا او را نزد آن حضرت فرستادند. ابوذر كلمات اصحاب را عرضه داشت، و آن حضرت فرمود: «حزن و اندوه من براى مفارقت على است».

...................................

- بازگشت اميرالمؤمنين عليه السلام از تبليغ برائت :

ابوذر براى اطلاع از حال على عليه السلام از مدينه به استقبال آن حضرت حركت كرد، و در اثناى راه به أميرالمؤمنين رسيد و با آن حضرت ديدن كرد و عرض كرد: پدر و مادرم فداى شما باد، آهسته تشريف بياوريد تا من پيشتر بروم و بشارت آمدن شما را به پيامبر صلّى الله عليه و آله بدهم.

ابوذر به سرعت خود را به پيامبر صلّى الله عليه و آله رسانيد و آمدن على عليه السلام را به پيامبر صلّى الله عليه و آله بشارت داد. آن حضرت با اصحاب به استقبال على عليه السلام آمدند و چون به آن جناب رسيدند، پياده شده آن حضرت را در آغوش گرفتند و صورت مبارك خود را بر شانه على عليه السلام گذاشتند و از شوق ديدار گريستند و أميرالمؤمنين عليه السلام نيز گريستند. پس پيامبر صلّى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «پدر و مادرم به قربانت، در مكه چه كردى ؟ أميرالمؤمنين عليه السلام از آنچه انجام داده بود به آن حضرت خبر داد.

(فيض العلام: ص 107)

2 - آغاز نامه‏ ها براى جنگ صفين :

چون دو روز از ورود أميرالمؤمنين عليه السلام به صفين گذشت، در اول ذى الحجه حضرت براى معاويه نامه نوشتند و او را موعظه فرمودند، ولى آخرالامر قرار بر اين شد كه روز اول صفر بعد از ماه حرام جنگ شروع شود و روز اول صفر جنگ شروع شد.

(تتمة المنتهى: ص 24)

به نقلى ورود آن حضرت در 22 محرم بوده است.

(قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص 303)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

غدیرمیثاق آسمانی انسان با خداست، چرا که در آن روز دین خدا کامل و نعمت الهی بر انسان به نهایت رسید غدیر عنوانِ عقیده و دینِ ماست، و اعتقاد به آن، یعنی ایمان کامل به معبود و شکر گزاری انسان در مقابل همه نعمتهای نازل شده او. 

بر اساس امر به تبلیغ و معرفی امیرالمومنین علی علیه السلام در آیه شریفه : یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ؛ تبلیغ و بازگویی واقعه غدیر و انجام سفارش پیامبر  صلی الله علیه و آله وسلم در رساندن پیام غدیر، بر تمامی مؤمنین واجب می شود و سر پیچی از این واجب الهی گناهی است نا بخشودنی.