• 03134490296
  • این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سه شنبه, 01 اسفند 1396 13:28

احتجاج - در ايام خلافت عثمان

عن سليم بن قيس الهلالي، قال:رأيت عليّا صلوات اللَّه عليه في مسجد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم في خلافة عثمان و جماعة يتحدّثون و يتذاكرون العلم و الفقه، فذكروا قريشاً و فضلها و سوابقها و هجرتها، و ما قال فيها رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم من الفضل،

مثل قوله صلى الله عليه و آله و سلم:الأئمّة من‏ قريش، و قوله:الناس تبعٌ لقريش،و قريش أئمّة العرب... إلى أنَّ قال بعد ذكر مفاخرة كلّ حيّ برجال قومه:و في الحلقة أكثر من مائتي رجل فيهم عليُّ بن أبي طالب، و سعد بن أبي وقّاص، و عبد الرحمن بن عوف، و طلحة، و الزبير، و المقداد، و هاشم بن عتبة، و ابن عمر، و الحسن، و الحسين، و ابن عبّاس، و محمد بن أبي بكر، و عبد اللَّه بن جعفر.
و من الأنصار أُبي بن كعب، و زيد بن ثابت، و أبو أيّوب الأنصاري، و أبو الهيثم ابن التيّهان، و محمد بن سلمة، و قيس بن سعد بن عبادة، و جابر بن عبد اللَّه، و أنس بن مالك، و زيد بن أرقم، و عبد اللَّه بن أبي أوفى، و أبو ليلى... و عليُّ بن أبي طالب عليه السلام ساكت لا ينطق و لا أحدٌ من أهل بيته، فأقبل القوم عليه، فقالوا: يا أبا الحسن ما يمنعك أن تتكلّم فقال:...ثمّ قال:أَنشُدُكم اللَّه: إنَّ اللَّه عزّ و جلّ فضّل في كتابه السابق على المسبوق في غير آية، و إنّي لم يسبقني إلى اللَّه عزّ و جلّ و إلى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم أحدٌ من أهل الأمّة. قالوا: اللّهمّ نعم.قال: فأَنشدُكُمُ اللَّه: أ تعلمون حيث نزلت وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ‏مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏ سُئِل عنها رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فقال: أنزلها اللَّه تعالى ذكره في الأنبياء و أوصيائهم، فأنا أفضل أنبياء اللَّه و رسله، و علي بن أبي طالب وصيّي أفضل الأوصياء، ثمّ قالوا: اللّهمّ نعم.

قال:فأَنشدُكُم اللَّه: أ تعلمون حيث نزلت يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ...، و حيث نزلت (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ... و حيث نزلت ... وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً... قال الناس: يا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله أ خاصّة في‏بعض المؤمنين، أم عامّة لجميعهم، فأمر اللَّه عز و جل نبيّه صلى الله عليه و آله أن يُعلمهم ولاة أمرهم، و أن يفسِّر لهم من الولاية ما فسّر لهم من صلاتهم و زكاتهم و حجِّهم، بنصبي للناس بغدير خُم، ثمّ خطب، و قال:أيّها الناس إنَّ اللَّه أرسلني برسالةٍ ضاق بها صدري و ظننت أنَّ الناس مُكذِّبي، فأوعدني لَأُبلّغُها أو لَيعذّبني. ثمّ أمر، فنودي بالصلاة جامعة، ثمّ خطب، فقال:أيّها الناس أ تعلمون أنَّ اللَّه عزّ و جلّ مولاي و أنا مولى المؤمنين، و أنا أولى بهم من أنفسهم، قالوا: بلى يا رسول اللَّه. قال: قُم يا علي، فقمت، فقال: من كنتُ مولاه فعلي مولاه، اللّهم والِ من والاه، و عادِ من عاداه.فقام سلمان، فقال: يا رسول اللَّه ولاءٌ كما ذا، فقال: ولاءٌ كولاي، من كنتُ أولى به من نفسه فعليٌّ أولى به من نفسه.فأنزل اللَّه تعالى ذكره: ... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ الآية.فكبّر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و قال: اللَّه أكبر، تمامُ نبوّتي و تمام دين اللَّه ولاية علي بعدي.فقام أبو بكر و عمر، فقالا: يا رسول اللَّه هؤلاء الآيات خاصّة في عليٍّ عليه السلام قال: بلى فيه و في أوصيائي إلى يوم القيامة. قالا: يا رسول اللَّه بيِّنهم لنا.

قال: عليٌّ أخي و وزيري و وارثي و وصيّي، و خليفتي في أمّتي، و وليّ كل مؤمن بعدي، ثمّ ابني الحسن، ثمّ الحسين، ثمّ تسعة من ولد ابني الحسين، واحد بعد واحد، القرآن معهم، و هم مع القرآن، لا يفارقونه و لا يفارقهم حتى يردوا عليَّ الحوض. فقالوا كلّهم: اللّهمّ نعم، قد سمعنا ذلك، و شهدنا كما قلت. و قال بعضهم: قد حفظنا جل ما قلت، و لم نحفظ كلّه و هؤلاء الذين حفظوا أخيارنا و أفاضلنا.فقال علي عليه السلام:صدقتم ليس كلّ الناس يستوون في الحفظ، أَنشُد اللَّه عزّ و جل من حفظ ذلك من رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم لَمّا قام فأخبر به.فقام زيد بن أرقم، و البراء بن عازب، و سلمان، و أبو ذر، و المقداد، و عمّار، فقالوا: نشهد لقد حفظنا قول رسول اللَّه، و هو قائم على المنبر و أنت إلى جنبه، و هو يقول:أيّها الناس إنَّ اللَّه عزوجل أمرني أن أنصب لكم إمامكم و القائم فيكم بعدي و وصيّي و خليفتي، و الذي فرض اللَّه عزوجل على المؤمنين في كتابه طاعته فقرن بطاعته طاعتي، و أمركم بولايته، و إنّي راجعتُ ربّي؛ خشية طعن أهل النفاق و تكذيبهم، فأوعدني لَأُبلِّغُها أو لَيُعذِّبُني.

يا أيّها الناس إنَّ اللَّه أمركم في كتابه بالصلاة، فقد بيّنها لكم، و الزكاة و الصوم و الحج، فبيّنتها لكم، و فسّرتُها، و أمركم بالولاية، و إنّي أُشهدكم أنَّها لهذا خاصّة،و وضع يده على عليِّ بن أبي طالب ثمّ لابنيه بعده، ثمّ للأوصياء من بعدهم من ولدهم، لا يُفارقون القرآن، و لا يفارقهم القرآن؛ حتى يَرِدوا عليَّ حوضي.
أيّها الناس قد بيّنتُ لكم مفزعكم بعدي و إمامكم و وليّكم و هاديكم، و هو أخي علي بن أبي طالب، و هو فيكم بمنزلتي فيكم، فقلّدوه دينكم، و أطيعوه في جميع أُموركم، فإنّ عنده جميع ما علّمني اللَّه من علمه و حكمته، فسلوه و تعلّموا منه و من أوصيائه بعده، و لا تُعلّموهم، و لا تتقدّموهم، و لا تَخلّفوا عنهم؛ فإنّهم مع الحقِّ و الحقُّ معهم، لا يُزايلونه و لا يُزايلهم، ثمّ جلسوا.

سليم بن قيس هلالى روايت كرده كه گفت: در زمان خلافت عثمان در مسجد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله گروهى مجتمع بودند كه با يكديگر سخن ميگفتند و از علم و عفت سخن به ميان آوردند. در ضمن نام قريش و فضايل و سوابق آنها و هجرتشان به ميان آمد و آنچه را كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله درباره آنها از فضيلت فرموده مانند اين فرمايش: الأئمّة من قريش يعنى امامان از قريش ميباشند و فرمايش ديگر آنحضرت‏ الناس تبع لقريش و قريش ائمّة العرب،يعنى مردم پيروان قريشند و قريش پيشوايان عرب هستند تا آنجا كه گويد بعد از ذكر مفاخرت هر قبيله بمردان خود و در اين حلقه بيش از دويست تن گرد آمده بودند كه در ميان آنها بودند: علي بن ابي طالب عليه السلام و سعد بن ابي وقاص و عبد الرحمن بن عوف و طلحه و زبير و مقداد و هاشم بن عتبه و ابن عمر و حسن و حسين و ابن عباس و محمد بن ابي بكر و عبد اللّه بن جعفر، و از انصار: ابيّ بن كعب و زيد بن ثابت و ابي ايّوب انصارى و ابو الهيثم بن التيهان و محمّد بن سلمه و قيس بن سعد بن عباده و جابر ابن عبد اللّه و انس بن مالك و زيد بن ارقم و عبد اللّه بن ابى اوفى و ابي ليلى...

و علي بن ابي طالب در آن ميان خاموش و ساكت بود و نه خودش و نه احدى از كسان و اهل بيتش سخنى نمي گفتند، در نتيجه آن گروه متوجه او شدند و گفتند: يا ابا الحسن چه مانعى هست كه تو نيز سخن بگوئى فرمود :... شما را بخدا سوگند ميدهم همگى ميدانيد كه خداى عز و جل در كتاب خود در آيات متعدّد سابق را بر مسبوق مقدم داشته و من در پرستش خداى يگانه و پيروى رسول او سابق و مقدم بوده‏ام، بطوريكه احدى از اين امّت‏در اين راه بر من پيشى نگرفته است همگى گفتند: آرى چنين است.فرمود:شما را بخدا سوگند ميدهم آيا آگاهى داريد هنگامى كه اين آيه:وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ ...و اين آيه وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏نازل شد در چه مورد و در چه موضوعى نازل شد از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله درباره مدلول اين آيات سؤال شد فرمود: خداى متعال اينها را نازل فرموده درباره انبياء و اوصياء آنها، پس من افضل انبياء و رسل هستم و علي بن ابي طالب وصيّ من، افضل اوصياء است، همگى گفتند: آرى بخدا قسم، فرمود:شما را بخدا سوگند ميدهم، آيا آگاهى داريد هنگامى كه اين آيه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏ و اين آيه وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً، نازل شد مردم گفتند:

يا رسول اللّه آيا اختصاص به بعض از مؤمنين دارد يا شامل همه آنها ميشود پس خداى عزوجل امر فرمود: پيغمبرش را كه بآنها تعليم فرمايد تا اولياء و متصديان امرشان را بشناسند و امر فرمود او را همانطور كه نمازشان و زكاتشان و حجشان را تفسير و بيان فرموده، ولايت را نيز براى آنها تفسير فرمايد، و مأمور گشت كه مرا در غدير خم براى مردم بولايت منصوب فرمايد، سپس خطبه ايراد فرمود و ضمن آن فرمود:اى مردم همانا خداوند مرا باجراء امرى مأمور كرده كه سينه‏ام را آن امر تنگ نموده و چنين پنداشتم كه مردم مرا تكذيب ميكنند، پس خداوند مرا تهديد فرمود در صورتيكه آن امر را ابلاغ ننمايم. سپس مردم را براى انجام نماز جماعت دعوت فرمود، پس از انجام نماز، خطبه خواند و فرمود اى مردم: آيا ميدانيد: كه همانا خداى عز و جل مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم و من اولى (سزاوارتر) هستم بر مؤمنين از خودشان گفتند آرى. چنين است، پس فرمود يا على برخيز، پس برخواستم در اين موقع فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، در اين هنگام سلمان بپا خاست و گفت:

يا رسول اللّه‏ ولاء كما ذا يعنى ولاء درباره علي عليه السلام چگونه ولائى است فرمود:ولاء كولائى، يعنى ولاء مانند ولاى من، من كنت اولى به من نفسه يعنى هر كس كه من اولى (سزاوارتر) هستم باو از خودش، پس خداى متعال اين آيه را فرو فرستاد: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ...تا آخر آيه، پس رسول خدا تكبير فرمود و گفت:اللّه اكبر تمامى نبوّت من و تمامى دين خدا ولايت على است، بعد از من، پس ابوبكر و عمر برخاستند و گفتند: يا رسول اللّه: اين آيات در مورد على عليه السلام خاصه است فرمود: بلى، در او و درباره اوصياء من است تا روز قيامت، گفتند بيان فرما ايشان را (اوصياء خود را) براى ما، فرمود: على عليه السلام برادر من و وزير من و وارث من و وصي و خليفه من است در امّت من، و ولي هر مؤمن است بعد از من، سپس دو فرزندم اول حسن و پس از او حسين، پس از او نه تن از فرزندان پسرم حسين هر يك پس از ديگرى، قرآن با آنها است و آنها با قرآنند، از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنها جدا نشود تا بر من كنار حوض وارد شوند، همگى گفتند: آرى بخدا قسم اين كلمات رسول خدا را ما شنيده‏ايم و بطوريكه گفتى بدان شهادت ميدهيم.

و بعض ديگر از آن گروه گفتند بيشتر اين مطالب را در خاطر داريم ولى تمام آن را در حفظ نداشتيم ولى اينان كه تمام آن را در خاطر داشته و بدان گواهى دادند همه آنها از نيكان و مردم با فضيلت ما مي باشند، پس علي عليه السّلام فرمود: راست گفتيد همگى مردم در حفظ يكسان نيستند، من آنانى را كه اين گفتار رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را در خاطر دارند بخدا سوگند ميدهم كه برخيزند و بدانچه در خاطر دارند خبر دهند، پس اين اشخاص برخواستند: زيد بن ارقم، و براء بن عازب، و سلمان، و ابوذر، و مقداد، و عمار: اينها گفتند: ما گواهى ميدهيم كه فرمايشات رسول خدا را در خاطر داريم در حالتيكه بر منبر ايستاده بود و تو پهلوى او بودى، و او مي فرمود: اى مردم، همانا خداى عز و جل امر كرده كه امام و پيشواى شما را منصوب نمايم و آنكه بعد از من وصي من و خليفه من است وآنكسى را كه خداى عز و جل در كتاب خود طاعت او را واجب فرموده و طاعت او را همدوش طاعت من ساخته و شما را امر بولايت او فرموده به شما معرفى كنم، و من در ابلاغ اين امر از ترس طعن و نكوهش اهل نفاق و تكذيب آنها بخداى خود مراجعه نمودم، خداى مرا تهديد فرمود. اى مردم همانا خداوند شما را امر به صلاة (نماز) فرموده و بطور تحقيق آن را براى شما بيان كرده است و امر بزكاة و روزه و حج فرموده و آنها را براى شما بيان نموده و من آنها را براى شما تفسير كرده‏ ام،

و امر كرده است شما را بولايت، و من شاهد ميگيرم شما را كه همانا آن ولايت (كه خداوند امر فرموده) اختصاص باين (يعنى على عليه السّلام) دارد در هنگام اداى كلمه اشاره، دست خود را بر على نهاد سپس فرمود: بعد از او اختصاص به پسرش دارد و سپس باوصياء بعدشان از فرزندانشان، از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنها جدا نشود تا بر من در كنار حوض وارد شوند اى مردم، بتحقيق من بيان كردم براى شما، و پناه‏گاه شما و پيشواى شما و ولي شما و راهنماى شما را نشان دادم و او برادرم علي بن أبي طالب عليه السّلام است و او در ميان شما بمنزله من است، پس اطاعت او را در دين بر گردن نهيد و او را در تمام امور اطاعت نمائيد، زيرا تمام آنچه خداى عزّ و جل بمن تعليم فرموده از علم و حكمتش، همانا تماما در نزد او است، پس از او سؤال كنيد و از او بياموزيد و از اوصياء بعد از او، و آنها را تعليم ندهيد و بر آنها پيشى نگيريد و از آنها دور و عقب نمانيد، زيرا همانا آنها با حقند و حق با آنهاست، هيچگاه آنها از حق و حق از آنها زايل و جدا نشود اين اشخاص كه برخاسته بودند پس از شهادت باين مطالب نشستند...

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 145
الغدير فى الكتاب و السنه و الادب ج‏1 ص 334

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

موسسه فرهنگی هنری غدیرستان کوثر نبی صلی الله علیه و آله و سلم

Please publish modules in offcanvas position.