همراه ما باشید با :

    •  مهندسی تبلیغ غدیر 
    •  شیوه های تبلیغ غدیر در گذشته ، حال و آینده 
    •  تجربه ی مهندسی تبلیغ غدیر در موسسه غدیرستان 

در مورد شیعه و دین اسلام داشتم. خیلی...

پرسش:

سلام.
سوالی در مورد شیعه و دین اسلام داشتم. خیلی تحقیق کردم ولی به نتیجه ای نرسیدم.

در دین اسلام و مذهب شیعه من به تناقض رسیدم!
در مورد ارتداد دیدن اسلام!
از سویی اسلام و شیعه میگه این دین رو با تحقیق و بررسی انتخواب کنید و اجباری نیست!
از طرفی فرزندی که از یک پدر و مادر شیعه و مسلمان بدنیا می آید خواه و ناخواه دینش میشه مسلمان! این یعنی اجبار دیگه!!
اگه اون بچه هم بزرگ بشه بخواد دینشو عوض کنه مرتد حساب میشه و اعدام باید بشه!!
این چه دینی شد که اجباریه!!
و چرا فقط در دین اسلام حکم مرتد اعدامه!
دینی که ادعای مهر و محبت و دوستی داره!
مسیحیت که بهتره!!!!!
ممنون میشم یکم در مورد ارتداد در این دین و دین مسیحیت و تفاوت هاش بگید!
من جایی پیدا نکردم سوالمو بکنم! این سایت که تخصصی برای شیعه کار میکنه و مربوط به سوالم بود گفتم سوال کنم
در ضمن من استاد اندیشه اسلامی دانشگاه هستم و باید به دانشجو جماعت پاسخ بدم

پاسخ :

خب جوابش خيلي سادست. لا اکراه في الدين رو اسلام براي کسي گفته که هنوز ديني نداره. ولي کسي که مسلمون ميشه يعني قوانين اسلام رو قبول داره و دين رو قبول کرده. پس احکامش رو هم قبول کرده. مثل اينه که شما رو به يه شهري راه نميدن بعدش بگن به شرطي شما مياي توي اين شهر که اگر فلان خلاف رو انجام دادي فلان مجازات رو هم بايد قبول کني. مسلمون شدن يعني تسليم شدن در برابر خواسته خدا کسي که مسلمون ميشه نا خود آگاه بايد تسليم خدا و فرامينش بشه.
متاسفانه عده اي در جامعه در حال شبهه افکني هستند و جواناني که اطلاعات ديني کمي دارند و يا چيزي از اسلام نميدانند را اغفال ميکنند در همين شيرز خودمان در يکي از محل ها عده اي از همين اافراد عده ي زيادي از جووناي اون منتطقه رو مسيحي کرده بودن اونم با يه شبهه ساده. واقعا اسلام رو بايد از کسايي پرسيد چيه که با تحقيق مسلمون شدن . مثل خيلي از آمريکاييها و اروپايي هايي که مسلمون شدن . نه ما که خدا بهمون لطف کرده و جايي قرارمون داده که کامل ترين دين و کامل ترين آيين رو دارن . هيچ جايي مثل اينجا نميتشه درباره اسلام تحقيق کرد. اينو همون اروپايي هايي ميگن که مسلمون شدن چون هيچ جا تو جهان اسلام کسايي مثل علامه طباطبايي . ملاصدرا بو علي و ..... ندارن.

موضوعي که بيان نموديد را در حقيقت مي توان برگرفته از ابهامات مختلفي دانست که در نهايت، منجر به ايجاد چنين پرسشي گشته است که ابتدا مختصري در مورد آنها توضيح داده و سپس به جمع بندي نهايي خواهيم رسيد:

1. آزادي در پذيرش دين به چه معنا است؟

2. جزيه چيست و آيا پرداخت آن مي تواند نوعي اجبار و اکراه در پذيرش اسلام ارزيابي شود؟

3 . و چرا پيامبر اسلام (ص) در جنگ هايي شرکت مي نمود که نتيجه آن، قرار دادن غير مسلمانان در يک دو راهي بود که شايد آنان مايل به انتخاب هيچ يک از اين دو راه (پذيرش اسلام و يا جزيه) نبودند؟

 به همين ترتيب، به بررسي موارد فوق خواهيم پرداخت.

1. دقت فرماييد که آزادي ديني که در آيه "لا اکراه في الدين[1]" عنوان شده، به معناي لا ابالي گري ديني و تأييد تمام دين هاي موجود نيست، بلکه نکته ديگري مد نظر است که بايد بدان توجه داشت: اگر موقعيت افراد مختلف را[2] نسبت به دين اسلام بررسي نماييم، مي توانيم آنان را به چند گروه متفاوت تقسيم نماييم:

1-1. افرادي که هم در ظاهر، دين اسلام را پذيرفته و هم در اندرون و باطن خود به آن يقين و اطمينان دارند. اين افراد هيچ شک و شبهه اي نسبت به دين خود نداشته و از هرگونه تلاش و مجاهدت در راه خدا، دريغ ندارند.[3]

2-1. اشخاصي که در باطن خود کافرند و در اظهار کفر، هيچ ترديدي به خود راه نداده و تلاش پيامبران نيز در هدايت آنان بي اثر بوده،[4] بلکه آنان تلاش مي نمايند تا با صرف هزينه هاي هنگفت، مردم را از راه خدا بازدارند.[5]

3-1. گروهي نيز با اين که واقعا ايمان نياورده اند، ولي براي استفاده از مزاياي اسلام، ادعاي مسلماني مي نمايند! خداوند، پيامبر (ص) را خطاب قرار داده و به او فرمان مي دهد که به آنان بگو که شما ايمان نياورده ايد، بلکه در واقع، گويا تسليم شده ايد و هيچ اثري از ايمان در دل هايتان وجود ندارد![6]

4-1. و تعدادي از افراد که با وجود ايمان قلبي، در شرايطي قرار گرفته اند که نمي توانند ايمان خود را ابراز داشته و در نظر بسياري از مردم نيز، به عنوان افرادي کافر شناخته مي شوند، اما با اين وجود، خدمات ارزنده اي را به جامعه ديني عرضه مي نمايند. مؤمن آل فرعون[7] که موجب نجات موساي پيامبر (ع) شد، ابوطالب؛ عموي پيامبر (ص) که مدافع ايشان در برابر آسيب هاي دشمنان بود و عمار ياسر در مقطعي از زندگي خود، از اين گروه به شمار مي آيند که چنين رفتار تقيه آميزي نيز در قرآن مورد تأييد قرار گرفته است.[8]

 با نگاهي به گروه هاي فوق، به سادگي مي توان دريافت که ايمان قلبي و يا همان دين، موضوعي نيست که بتوان آن را با اکراه و اجبار بر ديگران تحميل نموده و در قلب آنان جاي داد و قرآن نيز همين واقعيت موجود را اعلام مي نمايد، اما بايد توجه داشت همان خداوندي که فرموده "لا اکراه في الدين[9]،" در جاي ديگري بيان نموده که تنها ديني که مورد پذيرش خداوند بوده، اسلام است[10]و يا اين که دين هاي ديگر، مورد پذيرش خداوند نيستند.[11] براين اساس، بايد نتيجه گرفت که هرچند، تنها اين دين اسلام است که مورد تأييد قرآن قرار گرفته، اما اين واقعيت نيز مورد توجه بوده است که اعتقاد قلبي به دين، از راه اکراه، امکان پذير نخواهد بود. بنابراين، نمي توان گفت که ما در پذيرش هر ديني، کاملا آزاد بوده و هيچ بازخواستي در اين مورد وجود نخواهد داشت، بلکه بايد تلاش نماييم تا با شناخت دين صحيح، اعتقاد به آن را در قلب خود شکوفا نماييم.

2. با توجه به آنچه گفته شد، اگر بر اثر جنگ ها و يا معاهدات سازش، گروهي از غير مسلمانان در قلمرو کشور اسلامي قرار گيرند، مي توان يکي از پنج گزينه ذيل را در ارتباط با آنان اجرا نمود:

1-2. آنان را در صورت عدم پذيرش دين اسلام، از دم تيغ گذرانده و از صحنه گيتي حذف نمود!

2-2. آنان را مجبور به مهاجرت از وطن خود نموده و آواره سرزمين هاي غير اسلامي کرد!

3-2. آنان را وادار به پذيرش دين اسلام نمود.

4-2. آنان را آزاد گذاشت تا در دين خود باقي مانده و با اين که از امکانات کشور اسلامي استفاده مي نمايند، هيچ تعهد مالي برايشان در نظر نگرفت.

5-2. به آنان حق انتخاب داد که يا اسلام آورده و همانند ساير مسلمانان، تعهدات مالي خود را نسبت به حکومت اسلامي انجام دهند و يا بر دين قبلي خود، باقي مانده و تنها مالياتي؛ آن هم در حد توان مالي خود؛ به دولت اسلامي بپردازند.

گزينه اول و دوم؛ خصوصا در ارتباط با افرادي که برخورد مسلحانه و خصم آميزي با مسلمانان نداشته اند، ناعادلانه به نظر مي رسد که بايد از آنها چشم پوشي نمود.

با توجه به غير ممکن بودن اکراه آنان در اعتقاد قلبي به اسلام و نيز بي فايده بودن اجبار آنان به اسلام فرمايشي و ظاهري، گزينه سوم نيز قابل اجرا نخواهد بود.

انتخاب گزينه چهارم نيز اگرچه آزادي عمل بسياري را براي اين دسته از غير مسلمانان به دنبال خواهد داشت، اما نوعي اجحاف و بي عدالتي نسبت به مسلمانان قلمداد خواهد شد، چون مسلمانان، از لحاظ شرعي موظف اند که خمس و زکات اموال خود را پرداخته و علاوه بر آن، در تأمين هزينه هاي ديگر حکومت اسلامي، از جمله هزينه هاي دفاعي آن مشارکت ورزند و چه بسا مجموع اين هزينه ها، به مراتب بيش از جزيه اي باشد که براي ديگران در نظر گرفته شده است!

حال اگر ترتيبي اتخاذ شود که غير مسلمانان بدون آن که هيچ هزينه اي را متقبل شوند، از همان امکانات درنظر گرفته شده براي مسلمانان برخوردار گردند، و در ضمن از برخي فعاليت ها؛ از جمله شرکت مستقيم در جنگ نيز معاف باشند، آيا به نظر شما، عدالت کامل برقرار شده است؟!

براين اساس، گزينه چهارم نيز چندان مناسب به نظر نرسيده و تنها گزينه پنجم باقي مي ماند که در آن، غير مسلمانان با وجود آن که اجباري در تغيير دين خود ندارند، اما براي زندگي در جامعه اسلامي و بهره برداري از پشتيباني حکومت و تأمين امنيت و آسايش خود، مالياتي را تحت عنوان "جزيه" پرداخت نمايند که طبق روايات، مقدار آن نبايد از توانايي هاي فرد جزيه دهنده بيشتر باشد.[12] البته اگر به اسلام هم روي آورند، از ماليات معاف نخواهند شد، بلکه موظف اند مطابق با سيستم ديگري؛ مانند خمس و زکات تعهدات خود را به جامعه و حکومت ايفا نمايند.

آيا شما شيوه اي بهتر از اين روش که هم آزادي اين دسته از افراد را در نظر گرفته و هم با پرداخت ماليات متناسب، پشتيباني حکومت را از آنان به دنبال خواهد داشت، در نظر داريد؟!

3. ممکن است پرسش ديگري پديدار شود که چرا پيامبر (ص) اقدام به جنگ و تصرف مناطق ديگر مي نمود تا بعد از آن، غير مسلماناني در قلمرو حکومت اسلامي قرار گرفته و مجبور به انتخاب هايي شوند که خودشان نمي پسندند؟!

در پاسخ، ابتدا بايد نگاهي به روابط بين المللي موجود در آن دوره داشته باشيم:

با مطالعه تاريخ روابط بين المللي درخواهيم يافت که جنگ به عنوان اصل پذيرفته شده اي در آن زمان ها و حتي سده هاي بعد از ظهور اسلام بوده و صلح تنها در حالت هاي استثنائي به وجود مي آمده است و به عبارتي، حاکميت هاي مختلف همواره در حال جنگ با هم بودند. جنگ هاي ايران و يونان و ايران و روم را در زمان هاي گذشته و جنگ هاي خونين اول و دوم جهاني در زمان معاصر را مي توان در همين راستا دانست. امروزه نيز هر چند با انعقاد معاهدات مهم و تشکيل سازمان هاي بين المللي؛ مانند سازمان ملل متحد ادعا مي شود که اصل در روابط بين المللي بر صلح است، ولي با اين وجود، باز هم جنگ هاي بسياري را در صحنه گيتي مشاهده مي نماييم!

خداوند در قرآن کريم؛ به عنوان اصلي بنيادين و سرنوشت ساز، مسلمانان را به صلح و همزيستي مسالمت آميز با غير مسلماناني که ستمي در حقشان روا نداشته اند، فرا خوانده است[13]و حتي در صورت بروز جنگ نيز به مسلمانان و در رأس آنان، به پيامبر (ص) توصيه نموده است که اگر دشمن، تمايل خود را به آتش بس و صلح نشان داد، شما نيز از ادامه جنگ منصرف شده و با توکل بر خدا، در صدد انعقاد معاهده صلح برآييد.[14] اساسا بايد گفت که مسلمانان، اين اجازه را از جانب خداوند ندارند که به غير مسلماناني که بي طرفي خود را حفظ نموده و در صدد توطئه بر ضد مسلمانان نيستند، آسيبي وارد سازند.[15]

اما تمام اين موارد مانع از آن نيست که پيامبر (ص) و مسلمانان، اوضاع پيراموني خود را تحت نظر نداشته و در دنيايي که جنگ و برخورد نظامي، اولين و آخرين سخن بوده، به گوشه اي خزيده و تنها در صدد دفع تهاجمات دشمن برآيند. در اين راستا و در بسياري از موارد، پيامبر (ص) با اطلاع از آمادگي دشمن جهت تهاجم به مسلمانان، پيش دستي نموده و توطئه آنان را در نطفه خفه مي نمود. جنگ تبوک که بزرگ ترين لشگرکشي پيامبر (ص) به شمار مي آيد، نمونه اي از اين موارد است که بدون خونريزي نيز پايان يافت. بر اين اساس، عملکرد جنگي مسلمانان در آن زمان، حتي با حقوق بين الملل امروز نيز منافاتي نداشته و از مصاديق جنگ هايي بود که اکنون به نام دفاع پيشگيرانه از آن نام برده مي شود. تدافعي بودن بسياري از جنگ هاي ديگر پيامبر (ص)؛ مانند احد و خندق؛ نکته اي نيست که از چشم ها پوشيده باشد.

در همين راستا، برخى از نويسندگان، تمام جنگ هاى پيامبر (ص) را؛ هر چند که در ظاهر، جنبه اي هجومي داشته، مورد بررسي قرار داده و دليل تدافعى بودن يکايک آنها را ذکر نموده اند.[16]

در کلامي از پيامبر اکرم (ص) مشاهده مي نماييم که ايشان مي فرمايند: "صلح را تا زمانى که موجب سستى پايه هاى دين نگردد، مفيدتر از جنگ و خونريزى مى‏ دانم"،[17] و به دليل همين تفکر است که مهم ترين دوره‏اى که در آن، دين اسلام گسترش پيدا نمود، دوره آتش بسى بوده که بعد از ماجراى صلح حديبيه بين مسلمانان و کفار قريش به وجود آمده بود. اين دوره تنها دو سال به طول انجاميد، ولى تاريخ نگاران نقل مى‏ نمايند که افرادى که در اين دو سال، گرايش به دين اسلام يافته بودند، بيشتر از تمام افرادى بودند که در مدت بيست سال قبل از اين، يعنى از ابتداى پيدايش دين اسلام تا قبل از اين صلح، مسلمان شده بودند![18]

حال، اگر با رعايت تمام اصول انساني، محل سکونت غير مسلماناني طي جنگ هاي تدافعي و يا حتي طي معاهده اي صلح آميز؛ مانند معاهده پيامبر (ص) با مسيحيان نجران، به قلمرو کشور اسلامي افزوده شود و آنان نيز با استفاده از آزادي موجود در حکومت اسلامي، تصميم به باقي ماندن در دين قبلي خود داشته باشند، ماليات جزيه، عادلانه ترين راهي است که مي توان براي چنين اشخاصي در نظر گرفت.

[1] بقره، 256.

[2] البته غير از مستضعفيني که مباني اسلام برايشان تبيين نشده و از آنها اطلاع چنداني ندارند.

[3] حجرات، 15، "إنما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا...".

[4] بقره، 6، "إن الذين کفروا سواء عليهم أ أنذرتهم أم لم تنذرهم لا يؤمنون".

[5] انفال، 36، "إن الذين کفروا ينفقون أموالهم ليصدوا عن سبيل الله...".

[6] حجرات، 14، "قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا و لما يدخل الإيمان في قلوبکم".

[7] غافر، 28، "و قال رجل مؤمن من آل فرعون يکتم إيمانه...".

[8] نحل، 106، "إلا من أکره و قلبه مطمئن بالإيمان...".

[9] بقره، 256.

[10] آل عمران، 19، "إن الدين عند الله الإسلام".

[11] آل عمران، 85، "و من يبتغ غير الإسلام دينا فلن يقبل منه...".

[12] کليني، محمد بن يعقوب، کافي، ج 3، ص 566 ، ح 1، دار الکتب الإسلامية، تهران، 1365 ش.

[13] ممتحنه، 8، "لا ينهاکم الله عن الذين لم يقاتلوکم في الدين و لم يخرجوکم من ديارکم أن تبروهم و تقسطوا إليهم إن الله يحب المقسطين".

[14] انفال، 61، "و إن جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علي الله ...".

[15] نساء، 91-90، "...فإن اعتزلوکم فلم يقاتلوکم و ألقوا إليکم السلم فما جعل الله لکم عليهم سبيلا...".

[16] عبد الخالق النواوي، العلاقات الدولية و النظم القضائية، ص 102- 99، دار الکتاب العربي، بيروت، 1974م.

[17] کافي الدين ابي الحسن الليثي الواسطي، عيون الحکم و المواعظ، ص 506، انتشارات دار الحديث، 1376 ش.

[18] سيد محمد حسين فضل الله، الاسلام و منطق القوة، ص 211، دار التعارف للمطبوعات، بيروت، 1987م.


چگونه آيه «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ» با آيه ديگري كه مي‏فرمايد: «و هر كس غير از اسلام ديني بجويد، هرگز از او پذيرفته نشود» (آل عمران (3)، آيه 85) سازگار است؟

«لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ...» بقره (2)، آيه 256.؛ «در دين، هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه به خوبى آشكار شده است...».

براى برخى اين گونه تداعى شده كه نبايد ديگران را ملزم كنيم كه دين خاصى را بپذيرند؛ بلكه هر دينى از اديان را داشته باشند، كافى است. آن چه مهم است، اين است كه انسان به خدا ايمان داشته باشد و طبق يكى از برنامه‏هاى خدايى، عمل كند؛ چه مسيحى، چه يهودى و چه اسلام!
در پاسخ بايد گفت كه عدم اجبار بر پذيرش دين خاصى، دليل بر حق بودن تمام اديان و مسلك‏ها نمى‏باشد؛ بلكه دليل بر احترام به آزادى انسان در انتخاب دين و عدم ثمربخشى اجبار در گرايش به دين خاصى است.
از سوى ديگر، حق بودن اديان و شريعت‏ها در طول تاريخ، دليلى بر حقيقت‏جو بودن پيروان آنان، پس از ظهور شريعت كامل‏تر و تجلى حقِ آشكارتر، نخواهد بود. بنابراين، حقيقت‏جوى واقعى، كسى است كه به تمام مظاهر حق در طول تاريخ، ايمان داشته باشد و به كامل‏ترين شريعت عمل كند. بنابراين، «مسلمان حقيقى» در طول تاريخ، كسى است كه به پيامبر عصر خود و تمام پيامبران پيشين، ايمان داشته باشد و در برابر آخرين شريعت و فرمان‏هاى خداوند، «تسليم» باشد. ر.ك: بقره (2)، آيه 285.
شهيد مطهرى در اين‏باره مى‏نويسد: ر.ك مجموعه آثار، ج 1 (عدل الهى)، ص 277. درست است كه در دين، اكراه و اجبارى نيست؛ «لا إِكْراهَ فِى اَلدِّينِ»، ولى اين سخن به اين معنا نيست كه دين خدا در هر زمانى، متعدد است و ما حق داريم هر كدام را كه بخواهيم، انتخاب كنيم؛ چنين نيست. در هر زمانى، يك دين حق وجود دارد و بس. هر زمان پيغمبر صاحب شريعتى از طرف خدا آمده، مردم موظف بوده‏اند كه از راهنمايى او استفاده كنند و قوانين و احكام خود را چه در عبادات و چه در غير عبادات، از او فراگيرند؛ تا نوبت به حضرت خاتم‏الانبياء رسيده است. در اين زمان، اگر كسى بخواهد به سوى خدا راهى بجويد، بايد از دستورات دين او راهنمايى بجويد.
قرآن كريم مى‏فرمايد: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ اَلْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى اَلآْخِرَةِ مِنَ اَلْخاسِرِينَ» آل‏عمران (3)، آيه 85.؛ «هر كس غير از اسلام دينى بجويد، هرگز از او پذيرفته نشود و او در جهان ديگر، از جمله زيان‏كاران خواهد بود». اگر گفته شود كه مراد از واژه «اسلام»، خصوص دين ما نيست، بلكه منظور، تسليم خدا شدن است.
پاسخ اين است كه البته اسلام، همان تسليم است و دين اسلام، همان دين تسليم است؛ ولى حقيقت تسليم در هر زمانى، شكلى داشته و در اين زمان، شكل آن، همان دين گران‏مايه‏اى است كه به دست حضرت خاتم‏الانبياء، ظهور يافته است و قهراً كلمه اسلام بر آن منطبق مى‏گردد.
به عبارت ديگر، لازمه تسليم خداشدن، پذيرفتن دستورهاى اوست و روشن است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد و آخرين دستور خدا، همان چيزى است كه آخرين رسول او آورده است. در نتيجه، اگر چه نبايد شريعت اسلام را بر پيروان اديان ديگر تحميل كرد، امّا اين به معناى امضاى حقانيت اديان، به موازات هم ديگر نيست؛ بلكه بايد با گفت و گو و تبليغ، آنان را به سوى جلوه كامل حق، در اين عصر و زمان - يعنى شريعت اسلام - دعوت كرد. روش پيامبر در صدر اسلام و ديگر امامان و بزرگان دين در طول تاريخ اسلام، اين‏گونه بوده است.
بنابراين، پلوراليسم به معناى حقانيت تكثر اديان، مردود است؛ امّا به معناى زندگى مسالمت‏آميز پيروان اديان مختلف، بدون اشكال است.
در قرآن مجيد مى‏خوانيم: «وَ قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتابَ وَ اَلْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اِهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ اَلْبَلاغُ» آل‏عمران (3)، آيه 20.؛ «و به كسانى كه اهل‏كتابند و به مشركان بگو: آيا اسلام آورده‏ايد؟ پس اگر اسلام آوردند، قطعاً هدايت يافته‏اند و اگر روى برتافتند، فقط رساندن پيام بر عهده توست».
از اين آيه شريفه به خوبى آشكار مى‏شود كه در پذيرفتن شريعت اسلام، هيچ‏گونه اجبارى نيست و مسلمانان نبايد ديگران را مجبور سازند؛ اما عدم اجبار، دليل بر حقانيت پيروان اديان ديگر نيست؛ بلكه اگر با آگاهى به حقانيت پيامبر اسلام، به انكار بپردازند و كفر بورزند، در «قيامت»، جايگاه آنان جهنم خواهد بود.
در قرآن مجيد مى‏خوانيم: «إِنَّ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ اهل اَلْكِتابِ وَ اَلْمُشْرِكِينَ فِى نارِ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها» بينه (98)، آيه 6.؛ «كسانى از اهل كتاب كه (-(به آن چه پيامبر اسلام آورده است)-)، كفر ورزيده‏اند و (-(نيز)-) مشركان در آتش دوزخند (-(و)-) در آن، همواره مى‏مانند».
از اين آيه شريفه به خوبى آشكار مى‏شود كه مراد از آياتى كه پيروان اديان ديگر را اهل نجات دانسته ر.ك: مائده (5)، آيه 69.
، يقيناً منكران حقانيت اسلام و صف‏آرايان در مقابل شريعت اسلام نيستند و چه بسا كسانى كه توانايى شناخت حقانيت اسلام را داشته‏اند، ولى به آسانى از كنار شناخت حق گذشته‏اند نيز در قيامت عذرى نداشته باشند.

*پاسخ تفصيلي خود را مي توانيد در لينك هاي زير هم مشاهده فرماييد :

http://www.adyan.porsemani.ir/node/1762

http://www.askdin.com/thread864.html

http://www.askdin.com/thread3094.html

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

موسسه فرهنگی هنری غدیرستان

غدیرمیثاق آسمانی انسان با خداست، چرا که در آن روز دین خدا کامل و نعمت الهی بر انسان به نهایت رسید

غدیر عنوانِ عقیده و دینِ ماست، و اعتقاد به آن، یعنی ایمان کامل به معبود و شکر گزاری انسان در مقابل همه نعمتهای نازل شده او.

بر اساس امر به تبلیغ و معرفی امیرالمومنین علی علیه السلام در آیه شریفه : یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ؛ تبلیغ و بازگویی واقعه غدیر و انجام سفارش پیامبر  صلی الله علیه و آله وسلم در رساندن پیام غدیر، بر تمامی مؤمنین واجب می شود و سر پیچی از این واجب الهی گناهی است نا بخشودنی.   ادامه...

 

جهت تعجیل در فرج

وارث غدیر

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

صلوات

غدیر

غدیر

غدیرخم

غدیرستان

علی عليه السلام

امیرالمومنین عليه السلام

ghadir

غدیر خم

موسسه غديرستان